کروکس خم شد و پشت خودرا دستمالی کرد. « من هیچکهرو ندیدم این کارو کرده باشه . خیلیارو دیدم که دلشون واسه یک تیکه زمین لک زده بود اما هر دفعه یه جنده یا به قمار هر چی داشتن ازشون گرفته. » اندکی تأمل کرد...« اگه شماها... یکی رو بخواین که مجانی واسه تون کار کنه ، همین بخور و نمیر شو بدین ، خب، منم باهتون میام. اونقدها هم چلاق نیس سم که اگه بخوام نتونم مث یه ننه سنگ دیگه کار کنم.»
« بچه ها هیچکدومتون کورلی رو ندیدین ؟ »
همه سر به سوی در گرداندند . زن کورلی به درون نگاه می کرد. چهره خود را آرایش بسیار کرده بود . لبان او کمی از هم باز بودند. به تندی نفس میزد انگار که دویده باشد .
کاندی بهتر ترشروئی گفت، «کورلی اینجا نیومده .»
کنار درگاه ایستاده بود و به ایشان لبخند می زد و ناخن یک دستش را با شست و انگشت سبا به دست دیگر میمالید «همه عاجزهارا جا گذاشتن.» و بعد اضافه کرد ، « خیال می کنین من نمی دونم همه شون کجا رفتن .حتی کورلی رو.
« بچه ها هیچکدومتون کورلی رو ندیدین ؟ »
همه سر به سوی در گرداندند . زن کورلی به درون نگاه می کرد. چهره خود را آرایش بسیار کرده بود . لبان او کمی از هم باز بودند. به تندی نفس میزد انگار که دویده باشد .
کاندی بهتر ترشروئی گفت، «کورلی اینجا نیومده .»
کنار درگاه ایستاده بود و به ایشان لبخند می زد و ناخن یک دستش را با شست و انگشت سبا به دست دیگر میمالید «همه عاجزهارا جا گذاشتن.» و بعد اضافه کرد ، « خیال می کنین من نمی دونم همه شون کجا رفتن .حتی کورلی رو.