نام کتاب: موش ها و آدم ها
شهر تو جنده خونه . پولتون اینجوری خرج میشه . والاهه من اینو خیلی دیدهم که اتفاق میفته . خیلیا رو دیدم که فکر زمین تو کله‌شون بوده اما هیچوقت به دسشون نمیاد .»
کاندی فریاد زد، «معلومه که همه می‌خوان . همه یه تیکه زمین ، نه خیلی ، یه‌خورده ، میخوان. یه جائی میخوان که مال خودشون باشه . یه جائی که بتونن توش زندگی کنن . کسیم نتونه بیرون شون کنه . منکه هیچوخ نداشتم . من اینجا واسه هر کسی که فکر کنی کار کردم . بذر کاشتم. اما بذر مال خودم نبود وقتیم درو کردم حاصلش هم مال خودم نبود ، اما حالا می‌خوایم این کارو بکنیم ، تو بیخودی اشتباه نکن ژرژ پولو با خودش نبرده شهر . پول تو بانکه . منم و ژرژ و لنی ، مایکی یه اطاق واسه خودمون داریم. می‌خوایم سگ و خرگوش و جوبه بخریم میخوایم ذرت بکاریم ، گاس گاو و بزم داشته باشیم.»
کروکس پرسید ، گفتی پول دارین ؟
«آره که داریم . بیشترشو داریم . باس یه خورده دیگه گیر بیاریم همه شو تا یه ماه گیر میاریم . ژرژ معامله رو سرمیده .»

صفحه 127 از 180