میمالید و کورکورانه درون اطاقی روشن را می نگریست.
کوشش برای داخل شدن نمی کرد. «لنی برات بگم ، داشتم حتساب خرگوشارو می کردم .»
کروکس با عصبیت گفت ، «اگر میخوای ، بیا تو .»
کاندی مضطرب به نظر می رسید .
« نمی دونم . اگه بخوای . معلومه که میام .»
«بیا تو. اگه همه میان ، چرا تو نیای ؟ »
برای کروکس دشوار بود که شادی خود را زیر نقاب خشم بپوشاند .
کاندی به درون آمد. اما همچنان مضطرب بود . به کروکس گفت
« جای کوچیک راحتی اینجا داری . خوبه که آدم به اطاق واسه خودش تنها داشته باشه .»
کرو کس گفت: «معلومه . زیر دریچه شم پر کودباشه، دیگه خیلی خوبتره .»
لنی به میان صحبت ایشان دوید، «از خرگوشا میگفتی.»
کاندی همچنان که ساعد خود را می خاراند ، به دیوار، کنار طوق شکسته ، تکیه کرد. «من خیلی وقته اینجام. کروکسم خیلی وقته اینجاس . ایندفعه اوله من اومدم تو اطاقش .»
کوشش برای داخل شدن نمی کرد. «لنی برات بگم ، داشتم حتساب خرگوشارو می کردم .»
کروکس با عصبیت گفت ، «اگر میخوای ، بیا تو .»
کاندی مضطرب به نظر می رسید .
« نمی دونم . اگه بخوای . معلومه که میام .»
«بیا تو. اگه همه میان ، چرا تو نیای ؟ »
برای کروکس دشوار بود که شادی خود را زیر نقاب خشم بپوشاند .
کاندی به درون آمد. اما همچنان مضطرب بود . به کروکس گفت
« جای کوچیک راحتی اینجا داری . خوبه که آدم به اطاق واسه خودش تنها داشته باشه .»
کرو کس گفت: «معلومه . زیر دریچه شم پر کودباشه، دیگه خیلی خوبتره .»
لنی به میان صحبت ایشان دوید، «از خرگوشا میگفتی.»
کاندی همچنان که ساعد خود را می خاراند ، به دیوار، کنار طوق شکسته ، تکیه کرد. «من خیلی وقته اینجام. کروکسم خیلی وقته اینجاس . ایندفعه اوله من اومدم تو اطاقش .»