یکیشون اونو گیر نمیاره. هر کی رو میبینی یه تیکه زمین میخواد مثل بهشت . من اینجا خیلی کتاب خوندهم هیچ کی بهشتو نمی بینه، اما فکرش، توکلهش هس. فقط تو سرشونه.» درنگی کرد و از میان در باز به بیرون نگریست، زیرا که اسبها نا آسوده میجنبیدند و صدای زنجیرهایشان به گوش میرسید. اسبی شیهه کشید. کروکس گفت
«خیال می کنم یکی اونجا باشه . گاس اسلیمه اسلیم بعضی شبا دو سه دفعه میاد اونجا. اسلیم سرکارگر حسابیه ، مواظب دسته خودش هس» به زحمت از جا برخاست و خود را به کنار رو کشید . فریاد زد.
« اسلیم شمائین ؟ »
صدای کاندی جواب داد. « اسلیم رفته شهر . تو لنی رو ندیدی ؟ و اون گندهه رو می گی ؟ آره. اینجاها ندیدیش ؟ »
کروکس مختصر گفت، « اینجاس» به سمت بستر خود رفت و روی آن دراز کشید .»
کاندی در آستانه در ایستاده بود و دست به سوی خود
«خیال می کنم یکی اونجا باشه . گاس اسلیمه اسلیم بعضی شبا دو سه دفعه میاد اونجا. اسلیم سرکارگر حسابیه ، مواظب دسته خودش هس» به زحمت از جا برخاست و خود را به کنار رو کشید . فریاد زد.
« اسلیم شمائین ؟ »
صدای کاندی جواب داد. « اسلیم رفته شهر . تو لنی رو ندیدی ؟ و اون گندهه رو می گی ؟ آره. اینجاها ندیدیش ؟ »
کروکس مختصر گفت، « اینجاس» به سمت بستر خود رفت و روی آن دراز کشید .»
کاندی در آستانه در ایستاده بود و دست به سوی خود