ابروان زد . دستش از زیر پیراهنش بیرون آمد . النی عاجزانه لبخندی زد تا دوستی او را جلب کند .
کروکس به تندی گفت «تو هیچ حق نداری به اطاق من بیائی اینجا اطاق منه . هیچ کی جز من به اینجا حق نداره .»
لنی آب دهان فرو برد و تبسمش عاجزانه تر شد. « من هیچ کار نمی کنم . فقط اومدم تولهمو بی بینم چراغ شما رو دیدم .»
«خب، من حق دارم چراغ داشته باشم . تو برو از اطاق من بیرون . منو تو آسایشگاه نمی خوان ، منم تورو تو اطاقم نمی خوام.»
لنی پرسید ، «چرا تورو نمی خوان ؟ »
واسه این که من سیام . او تا اونجا ورق بازی می کنن، اما من نمیتونم بازی کنم، چون که سیام. می گن من بو میدم. خب، بیذار بهت بگم ، شماها همه تون واسه من بو گند میدین .»
لنی دستهای بزرگ خود را عاجزانه به هم گرفت و گفت «همه رفتن شهر، اسلیم و ژرژ و همه . ژرژ به من گفته اینجا
کروکس به تندی گفت «تو هیچ حق نداری به اطاق من بیائی اینجا اطاق منه . هیچ کی جز من به اینجا حق نداره .»
لنی آب دهان فرو برد و تبسمش عاجزانه تر شد. « من هیچ کار نمی کنم . فقط اومدم تولهمو بی بینم چراغ شما رو دیدم .»
«خب، من حق دارم چراغ داشته باشم . تو برو از اطاق من بیرون . منو تو آسایشگاه نمی خوان ، منم تورو تو اطاقم نمی خوام.»
لنی پرسید ، «چرا تورو نمی خوان ؟ »
واسه این که من سیام . او تا اونجا ورق بازی می کنن، اما من نمیتونم بازی کنم، چون که سیام. می گن من بو میدم. خب، بیذار بهت بگم ، شماها همه تون واسه من بو گند میدین .»
لنی دستهای بزرگ خود را عاجزانه به هم گرفت و گفت «همه رفتن شهر، اسلیم و ژرژ و همه . ژرژ به من گفته اینجا