من نمی خواسم درد سر راه بیفته .» و سوی در رفت ، اما پیش از آنکه به در برسد، رو گرداند « ژرژ ؟»
« چی میخوای ؟»
« ژرژ . میتونم بازم خرگوش هارو نیگه دارم ؟ »
« آره. تو کار بدی نکردی .»
« ژرژ . من نمی خواسم کار بدی بکنم .»
« اوه ، برو گمشو صورتت را بشور .»
« چی میخوای ؟»
« ژرژ . میتونم بازم خرگوش هارو نیگه دارم ؟ »
« آره. تو کار بدی نکردی .»
« ژرژ . من نمی خواسم کار بدی بکنم .»
« اوه ، برو گمشو صورتت را بشور .»