اسلیم گفت «کارلسون تو اون گاری کوچیکه رو حاضرش کن ، اینو ببریم سوله داد، بلکی بشه درسش کنی.»
کارلسون بیرون شتافت ، اسلیم رو به لنی بینوا کرد. «این تقصیر تو نبود. این بیعرضه باس یه همچی بالای سرش میومد اما - خدایا ! دیگر دس واسش باقی نمونده.» اسلیم بیرون رفت و یک لحظه بعد با یک فنجان حلبی پر آب باز گشت. آن را زیر لب کورلی گرفت .
ژرژ گفت ، «اسلیم حالا مارا بیرون می کنن؟ ما پول می خوایم حالا بابای کورلی دخل مارو میاره .»
اسلیم لبخند زد. کنار کورلی زانو زده بود. پرسید، «حواست جمع هس که خوب گوش کنی ؟»
کورلی با سر تأیید کرد. خب، پس گوش کن ، من خیال می کنم دستت تو ماشین گیر کرده اگر تو به هیچ کی نگی چی شده مام نمی گیم. اما اگه به یکی بگی و بخوای اینو بیرون کنی، مام به همه میگیم و انوخ همه بهت می خندن.»
کورلی گفت : « به هیچکی نمی گیم .»
و از نگاه کردن به لنی پرهیز می کرد.
«حالا پاشو بیا، کارلسون ترو میبره دکتر.» کورلی را
کارلسون بیرون شتافت ، اسلیم رو به لنی بینوا کرد. «این تقصیر تو نبود. این بیعرضه باس یه همچی بالای سرش میومد اما - خدایا ! دیگر دس واسش باقی نمونده.» اسلیم بیرون رفت و یک لحظه بعد با یک فنجان حلبی پر آب باز گشت. آن را زیر لب کورلی گرفت .
ژرژ گفت ، «اسلیم حالا مارا بیرون می کنن؟ ما پول می خوایم حالا بابای کورلی دخل مارو میاره .»
اسلیم لبخند زد. کنار کورلی زانو زده بود. پرسید، «حواست جمع هس که خوب گوش کنی ؟»
کورلی با سر تأیید کرد. خب، پس گوش کن ، من خیال می کنم دستت تو ماشین گیر کرده اگر تو به هیچ کی نگی چی شده مام نمی گیم. اما اگه به یکی بگی و بخوای اینو بیرون کنی، مام به همه میگیم و انوخ همه بهت می خندن.»
کورلی گفت : « به هیچکی نمی گیم .»
و از نگاه کردن به لنی پرهیز می کرد.
«حالا پاشو بیا، کارلسون ترو میبره دکتر.» کورلی را