دوخت . چشمانش از او هم گذشت و بر لنی خیره شد .و لنی هنوز در خیال آینده امید بخش خوش بود و لبخند میزد .
کورلی همچون سگ شکاری بر سر لنی رفت . «واسه چی میخندی؟»
لنی جاهلانه به وی نگریست «ها؟»
آنگاه دیگ غضب کورلی به جوش آمد. « بیا جلو حرومزاده گنده. پاشو وایسا. هر ننهسگی نکرهای که نیاس به من بخنده. بهت نشون میدم کی میخنده. »
لنی عاجزانه به ژرژ نگاه کرده و سپس برخاست و خواست به عقب رود. کورلی برسر پنجه های پا ایستاده بود و آماده بود. سیلی سختی با دست چپ به صورت لنی نواخت. وسپس با دست راست مشتی بر بینی او کوفت . لنی فریادی از وحشت کشید. خون از بینی او سرازیر شد. فریاد زد «ژرژ ، ژرژ بگو منو ول کنه ، ژرژ.» آنقدر عقب رفت تا پشت او به دیوار خورد، و کورلی او را دنبال می کرد و مشت به صورت او می زد، دستهای لنی به پهلوهایش آویخته بود، بیش از آن ترسیده بود که بتواند از خود دفاع کند.
کورلی همچون سگ شکاری بر سر لنی رفت . «واسه چی میخندی؟»
لنی جاهلانه به وی نگریست «ها؟»
آنگاه دیگ غضب کورلی به جوش آمد. « بیا جلو حرومزاده گنده. پاشو وایسا. هر ننهسگی نکرهای که نیاس به من بخنده. بهت نشون میدم کی میخنده. »
لنی عاجزانه به ژرژ نگاه کرده و سپس برخاست و خواست به عقب رود. کورلی برسر پنجه های پا ایستاده بود و آماده بود. سیلی سختی با دست چپ به صورت لنی نواخت. وسپس با دست راست مشتی بر بینی او کوفت . لنی فریادی از وحشت کشید. خون از بینی او سرازیر شد. فریاد زد «ژرژ ، ژرژ بگو منو ول کنه ، ژرژ.» آنقدر عقب رفت تا پشت او به دیوار خورد، و کورلی او را دنبال می کرد و مشت به صورت او می زد، دستهای لنی به پهلوهایش آویخته بود، بیش از آن ترسیده بود که بتواند از خود دفاع کند.