نام کتاب: موش ها و آدم ها
کورلی گفت ، « خب، اسلیم ، من هیچ قصدی نداشتم من فقط ازت پرسیدم .»
اسلیم گفت ، «خب، خیلی از من سؤال می کنی . دیگه دارم کلافه میشم اگه خودت نمی‌تونی جلو زن سلیطه تو بگیری ، از من چه می‌خوای دیگه خفه‌م کردی.»
کورلی گفت «من می خوام بهت بگم که من قصدی نداشتم . خیال کردم گاس دیده باشیش.»
کارلسون گفت : « چرا بهش نمیگی تو خونه خراب شده‌ش بیشیند ؟ هی می داری بیاد دور و ور خوابگاه . اونوخ یه کاری دست میده که کاری نتونی بکنی .»
کورلی رو به کارلسون چرخید، « تو درتو بذار ، برو بیرون .»
کارلسون خندید. « بیعرضه . تو خواسی اسلیمو بترسونی ، اما اون تورو ترسوند. تو مث قورباغه باد کرده میمونی. اگه خیلی هم گردن کلفت باشی من ککم نمی‌گزه . بیا جلو تا اون کله خر تو بکنم.»
کاندی این مهاجمه را با شادی تلقی کرد و با تمرت گفت « با اون دستکش پر وازلینش.» کورلی چشم بر او

صفحه 103 از 180