نام کتاب: مثل یک ببر زندگی کن
کتاب حکمت

حکیم بزرگی در شهری زندگی می کرد. شنیده بود که حاکم شهر در تدارک جنگی با کشور همسایه است برای همین تصمیم گرفت پیش از وقوع جنگ از آنجا برود.
هنگامی که قصد خروج از شهر را داشت. فرمانده نگهبانان که او را می شناخت جلوی او را گرفت و گفت:
حکیم بزرگ به کجا می روند؟
- به جایی که جنگ نباشد.
- شما نمی توانید به همین سادگی اینجا را ترک کنید. من می‌دانم شما حکمت های بسیاری می دانید و دانش زیادی دارید. تنها به یک شرط اجازه میدهم از این شهر خارج شوید که آنچه را می‌دانید به من هم یاد بدهید.
حکیم برای این که از دست مزاحمت او خلاص شود همان جا نشست و جملاتی را روی دفتری نوشت و به دست سرنگهبان داد و از آنجا رفت.
بعدها از آن کتاب نسخه های دیگری تهیه شد و پس از سالها هزاران نسخه از کتاب چاپ و منتشر شده است تا این که به عصر ما رسید، این کتاب "تائوته چینگ" نام دارد که حاوی عباراتی ساده و حکمت آموز است.
چند نمونه از جملات این کتاب عبارتند از:
- کسی که دیگران را بشناسد، خردمند است.

صفحه 97 از 98