نه امشب کاملا فرق دارد.
جاکومو چیزی نگفت و رفت تا لباس شنایش را بپوشد و زن آشکارا نفس راحتی کشید و به شتاب لباس شنای دو تکه اش را پوشید و شادمان فریاد زد:
حاضرم برای شنا. اگر دوستم داری دنبالم خواهیآمد. جاکومو پیشنهاد کرد که: بیا همین جا شنا کنیم.
زن تأمل کرد و پایش را میان نی های دریایی سبز و قهوه ای که آب تیره را انباشته بود کرد و گفت:
این آب کم عمق است. برکه ای بیش نیست بیا برگردیم همانجا که بودیم.
آنجا تنها نخواهیم بود. برای تنها بودن وقت زیادی خواهیم داشت.
به جای اولشان برگشتند. جایی که لیویو روی صفه سمتی مثل مرده آرام خوابیده بود و آفتاب میگرفت. حالت او بیزاری جاکومو را فزون
کرد. بله او از آن آدم ها بود که رنگ خود را به قصد از آفتاب قهوه ای میکنند و بعد راه می افتد تا بدن آفتاب خورده خود را نمایش بدهند و شلوار شناهای چسبان می پوشند. لیویو صدای پای آنها را که شنید برپا جست و گفت:
بیا سیمونا، بیا شیرجه برویم و تا آن تخته سنگ با هم مسابقه بدهیم.
زن بی اینکه به یاد شوهر باشد شادمان گفت: اولا باید یک متر از تو پیش باشم.
اگر دلت میخواهد سه متر پیش باش.
جاکومو چیزی نگفت و رفت تا لباس شنایش را بپوشد و زن آشکارا نفس راحتی کشید و به شتاب لباس شنای دو تکه اش را پوشید و شادمان فریاد زد:
حاضرم برای شنا. اگر دوستم داری دنبالم خواهیآمد. جاکومو پیشنهاد کرد که: بیا همین جا شنا کنیم.
زن تأمل کرد و پایش را میان نی های دریایی سبز و قهوه ای که آب تیره را انباشته بود کرد و گفت:
این آب کم عمق است. برکه ای بیش نیست بیا برگردیم همانجا که بودیم.
آنجا تنها نخواهیم بود. برای تنها بودن وقت زیادی خواهیم داشت.
به جای اولشان برگشتند. جایی که لیویو روی صفه سمتی مثل مرده آرام خوابیده بود و آفتاب میگرفت. حالت او بیزاری جاکومو را فزون
کرد. بله او از آن آدم ها بود که رنگ خود را به قصد از آفتاب قهوه ای میکنند و بعد راه می افتد تا بدن آفتاب خورده خود را نمایش بدهند و شلوار شناهای چسبان می پوشند. لیویو صدای پای آنها را که شنید برپا جست و گفت:
بیا سیمونا، بیا شیرجه برویم و تا آن تخته سنگ با هم مسابقه بدهیم.
زن بی اینکه به یاد شوهر باشد شادمان گفت: اولا باید یک متر از تو پیش باشم.
اگر دلت میخواهد سه متر پیش باش.