چندان شباهتی هم ندارد... شوهرم را میشناسی؟
لیویو روی سنگ عظیم مربع شکلی پرید و به راحتی گفت: «بله همدیگر را میشناسیم و دست جاکومو را گرفت و آنقدر محکم فشار داد که جاکومو دردش آمد و نالید که: بله در رم همدیگر را دیده ایم.
الیویو رو به سیمونا کرد و گفت:
شایعاتی بود که تو میخواهی شوهر کنی. باید به رفقا خبر می دادی. می خواستند در شادی تو شریک باشند.
تمام اینها را با لحنی رسمی و بی آب و تاب گفت. اما لحنی که الزاما عاری از احساسات نبود.
جاکومو متوجه شد که سیمونا لبخند میزند. منتظر ادامه سخن لیویوست. اما لیویو مثل یک مجسمه مفرغی بر مربع سنگی ایستاده بود.
با سیمونا گفتگو میکرد. چنانکه جاکومو اندیشید که در گفتگوی آنها جایی ندارد و روی برگرداند، اما گوشش به دقت به حرفهای آنها بود. آنها چند دقیقه ای بی آنکه حرکت بکنند باهم حرف زدند و از همدیگر احوال رفقای حزبی و اینکه تعطیلات خود را کجاها گذراندهاند پرسیدند.
اما جاکومو از حرفهایشان آن قدر جا نمیخورد که از لحن کلامشان. این لحن واقعا چه لحنی بود! چرا او را آشفته میکرد؟ به این نتیجه رسید که لحن آنها طنینی اسرار آمیز دارد. انگار حاوی یک پیمان مرموزی است که ربطی به دوستی و یا روابط خویشاوندی ندارد. برای یک لحظه از خود پرسید که آیا لحن آنها شباهتی با لحن گفتگوی کارمندان یک اداره با بانک ندارد و پس از تفکر به این نتیجه رسید که: «نه» یقینا با آن لحنها کاملا متفاوت است و برای تعریف درست لحن
لیویو روی سنگ عظیم مربع شکلی پرید و به راحتی گفت: «بله همدیگر را میشناسیم و دست جاکومو را گرفت و آنقدر محکم فشار داد که جاکومو دردش آمد و نالید که: بله در رم همدیگر را دیده ایم.
الیویو رو به سیمونا کرد و گفت:
شایعاتی بود که تو میخواهی شوهر کنی. باید به رفقا خبر می دادی. می خواستند در شادی تو شریک باشند.
تمام اینها را با لحنی رسمی و بی آب و تاب گفت. اما لحنی که الزاما عاری از احساسات نبود.
جاکومو متوجه شد که سیمونا لبخند میزند. منتظر ادامه سخن لیویوست. اما لیویو مثل یک مجسمه مفرغی بر مربع سنگی ایستاده بود.
با سیمونا گفتگو میکرد. چنانکه جاکومو اندیشید که در گفتگوی آنها جایی ندارد و روی برگرداند، اما گوشش به دقت به حرفهای آنها بود. آنها چند دقیقه ای بی آنکه حرکت بکنند باهم حرف زدند و از همدیگر احوال رفقای حزبی و اینکه تعطیلات خود را کجاها گذراندهاند پرسیدند.
اما جاکومو از حرفهایشان آن قدر جا نمیخورد که از لحن کلامشان. این لحن واقعا چه لحنی بود! چرا او را آشفته میکرد؟ به این نتیجه رسید که لحن آنها طنینی اسرار آمیز دارد. انگار حاوی یک پیمان مرموزی است که ربطی به دوستی و یا روابط خویشاوندی ندارد. برای یک لحظه از خود پرسید که آیا لحن آنها شباهتی با لحن گفتگوی کارمندان یک اداره با بانک ندارد و پس از تفکر به این نتیجه رسید که: «نه» یقینا با آن لحنها کاملا متفاوت است و برای تعریف درست لحن