همین که سیاست مطرح شد، زن حالتی از خودراضی و فضل فروشانه، کاملا برخلاف حالت بچه گانهای که داشت به خود گرفت. حالتی که خشم مرد را بیشتر از پیش میانگیخت. با صداقت تمام از خودش پرسید که نکند رنجش خاطرش از یک احساس ضد کمونیستی برخاسته که اخیرا به او دست داده است. اما به زودی خاطر خود را از این رهگذر آسوده کرد. او هیچ وقت، هیچ گونه تمایلی به سیاست نداشت و تنها مسأله ای که ناراحتش می کرد این واقعیت بود که زنش چنین تمایلاتی داشت.
به خشکی افزود: درست یا نادرست. مشکل بر سر طرز تفکر است. چیزی میان ماهست. چه چیز؟ نمیدانم اما می توانم آن را احساس کنم.
من به خوبی می دانم. مسأله طرز تفکر در میان است. اما امیدوارم روزی هم تو مثل من فکر کنی.
هرگز. چرا هرگز؟
بارها به تو گفتهام.... اولا به این علت که نمیخواهم آلوده هیچ نوع سیاستی باشم. و ثانیا به این علت که بیش از حد به آزادی معتقدم.
سیمونا جواب نداد. اما در این مورد سکوت او وحشتناک تر از اعتراض لفظی بود. جاکومو دستخوش خشمی ناگهانی شد. به او رسید. بازویش را گرفت و فریاد زد:
آنچه گفتی روزی عواقب بسیار وخیمی خواهد داشت. مثلا اگر روزی یک حکومت کمونیستی روی کار بیاید و من برخلاف آن حرفی بزنم تو مرا لو خواهی داد.
به خشکی افزود: درست یا نادرست. مشکل بر سر طرز تفکر است. چیزی میان ماهست. چه چیز؟ نمیدانم اما می توانم آن را احساس کنم.
من به خوبی می دانم. مسأله طرز تفکر در میان است. اما امیدوارم روزی هم تو مثل من فکر کنی.
هرگز. چرا هرگز؟
بارها به تو گفتهام.... اولا به این علت که نمیخواهم آلوده هیچ نوع سیاستی باشم. و ثانیا به این علت که بیش از حد به آزادی معتقدم.
سیمونا جواب نداد. اما در این مورد سکوت او وحشتناک تر از اعتراض لفظی بود. جاکومو دستخوش خشمی ناگهانی شد. به او رسید. بازویش را گرفت و فریاد زد:
آنچه گفتی روزی عواقب بسیار وخیمی خواهد داشت. مثلا اگر روزی یک حکومت کمونیستی روی کار بیاید و من برخلاف آن حرفی بزنم تو مرا لو خواهی داد.