انداخته بود، می رفت. و جاکومو با اندوهی عمیق نگاهش میکرد. در آرزوی آن بود که با یک نگاه نافذ با نگاهی که زنان دیگر را به دام انداخته، تصاحبش کند. اما میدانست که نگاهش خاصیت نافذ خود را از دست داده. چشمهایش با محبتی تحلیل کننده بر او میافتاد. اما در آنها نیرویی که بتواند هوس واقعی بینگیزد نبود. سیمونا بلندقد نبود. اما پاهای کشیده دخترانهای داشت.
رنگ پاها، خنک، درخشان و پرهیزگارانه می نمود. کمر و تهیگاهی باریک داشت. وقتی برگشت با او حرف بزند تنها قسمتی از بدنش که خاصیتی زنانه داشت به چشمش آمد. موهای بور و پرپشت او هرچند کوتاه بود اما انگار بر گردنش سنگینی میکرد. ناگهان مثل کسی که احساس کرده باشد کسی میپایدش برگشت و پرسید:
چرا مجبورم میکنی جلوی تو راه بروم؟
جاکومو به حالت بچگانه و معصوم چشم های آبی درشتش، به بینی کوچک و سربالا و لب بالای ورچیده و به همان اندازه بچگانهاش نگاه کرد. با خود اندیشید که قیافهاش هم نسبت به او بیگانه است و هنوز عشق آن را لمس نکرده. با تسلیم و رضا گفت:
اگر بخواهی من جلو خواهم رفت.
و از کنار او گذشت و برای آنکه هوس خودش را بیازماید آرنج دستش را به عمد به تن او زد. اینک او از جلو می رفت و سیمونا به دنبالش میآمد. کوره راه از دامنه قله «سولارو» میگذشت. از یک دیواره با سنگ هایی که به دست هیچ معماری کار گذاشته نشده بود و بنابراین در حال ریزش بود و شاخههای مو از فراز آن سرک میکشیدند به راهی
رنگ پاها، خنک، درخشان و پرهیزگارانه می نمود. کمر و تهیگاهی باریک داشت. وقتی برگشت با او حرف بزند تنها قسمتی از بدنش که خاصیتی زنانه داشت به چشمش آمد. موهای بور و پرپشت او هرچند کوتاه بود اما انگار بر گردنش سنگینی میکرد. ناگهان مثل کسی که احساس کرده باشد کسی میپایدش برگشت و پرسید:
چرا مجبورم میکنی جلوی تو راه بروم؟
جاکومو به حالت بچگانه و معصوم چشم های آبی درشتش، به بینی کوچک و سربالا و لب بالای ورچیده و به همان اندازه بچگانهاش نگاه کرد. با خود اندیشید که قیافهاش هم نسبت به او بیگانه است و هنوز عشق آن را لمس نکرده. با تسلیم و رضا گفت:
اگر بخواهی من جلو خواهم رفت.
و از کنار او گذشت و برای آنکه هوس خودش را بیازماید آرنج دستش را به عمد به تن او زد. اینک او از جلو می رفت و سیمونا به دنبالش میآمد. کوره راه از دامنه قله «سولارو» میگذشت. از یک دیواره با سنگ هایی که به دست هیچ معماری کار گذاشته نشده بود و بنابراین در حال ریزش بود و شاخههای مو از فراز آن سرک میکشیدند به راهی