ماه عسل آفتابی
از: آلبرتو مراویا (ایتالیا)
برای ماه عسل آفتابی خودشان «آناکاپری» را انتخاب کرده بودند. چرا که «جاکومو» چند ماه پیش هم آنجا بود و حالا میخواست با عروس، به همانجا بازگردد. دیدار قبلی او از «آناکاپری» در بهار صورت گرفت. هوای صاف و لطیف را و گل های زنده را با زمزمه هزاران حشره در تابش طلایی آفتاب هنوز به یاد داشت... اما این بار وارد که شدند همه چیز دگرگون مینمود. روزهای سگی اواسط ماه اوت با هوای گرفته انتظارشان را می کشید. و رطوبت بخار آلودی، آسمان را فراگرفته بود. حتی در ارتفاعات «آناکاپری» اثری از هوای لطیف یا گلها با دریای کبود که «جاکومو» درباره آنها مدیحهها سروده بود دیده نمیشد. گذرگاههایی که از میان مزرعهها به صورت مارپیچ میگذشت، یک لایه غبار زرد رنگ بر خود داشت. گرد و خاک چهار ماهه در انتظار باران در این گذرگاهها، روی هم انباشته بود. آنچنان که حتی جای پای مارمولکهای براق بر آنها میماند. پاییز از مدتها پیش احساس میشد. برگها دیگر رنگهای زرد و قرمز داشتند و جابه جا درخت ها از بی آبی
از: آلبرتو مراویا (ایتالیا)
برای ماه عسل آفتابی خودشان «آناکاپری» را انتخاب کرده بودند. چرا که «جاکومو» چند ماه پیش هم آنجا بود و حالا میخواست با عروس، به همانجا بازگردد. دیدار قبلی او از «آناکاپری» در بهار صورت گرفت. هوای صاف و لطیف را و گل های زنده را با زمزمه هزاران حشره در تابش طلایی آفتاب هنوز به یاد داشت... اما این بار وارد که شدند همه چیز دگرگون مینمود. روزهای سگی اواسط ماه اوت با هوای گرفته انتظارشان را می کشید. و رطوبت بخار آلودی، آسمان را فراگرفته بود. حتی در ارتفاعات «آناکاپری» اثری از هوای لطیف یا گلها با دریای کبود که «جاکومو» درباره آنها مدیحهها سروده بود دیده نمیشد. گذرگاههایی که از میان مزرعهها به صورت مارپیچ میگذشت، یک لایه غبار زرد رنگ بر خود داشت. گرد و خاک چهار ماهه در انتظار باران در این گذرگاهها، روی هم انباشته بود. آنچنان که حتی جای پای مارمولکهای براق بر آنها میماند. پاییز از مدتها پیش احساس میشد. برگها دیگر رنگهای زرد و قرمز داشتند و جابه جا درخت ها از بی آبی