اوقات بدون توجه به زندگی با مرگ مرد. پس خود دربان قادر به بستن در نمی باشد. درباره محرک، در بیان این اظهار اختلاف عقیده موجود است. آیا دربان گفت: و حالا در را میبندم. و این بیان تنها به خاطر جوابی بود که بایستی به مرد میداد؟ یا دربان میخواست به نهایت وظیفه شناسی خود تأکید بورزد و یا میخواست مرد را به یک حالت اندوه و افسوس در واپسین لحظات عمرش دچار سازد؟ اما در اینکه خود دربان نخواهد توانست در را ببندد بحثی نیست. بسیاری از مفسران در واقع معترفند که دربان نسبت به مرد حتی از نظر آگاهی، دست کم در پایان کار، در مرحله فروتری است. زیرا مرد در دم آخر، نوری را که از در قانون ساطع است، می بیند. اما دربان به علت مقام اداریش بایستی پشت به در بایستد و اشارهای نمیکند که نشان بدهد تغییری را مشاهده کرده باشد.
کاف پس از این که زیرلب چندین بخش از استدلال کشیش را با خود زمزمه کرد، گفت: خوب استدلال شده، استدلال خوبی است. و مایلم بپذیرم که در بان فریب خورده است. اما این پذیرش باعث نمیشود که اعتقاد قبلی خود را رها نمایم. زیرا هردو نتیجه گیری تا حد زیادی باهم برابرند. خواه دربان روشن بین باشد، خواه فریب خورده. با این حال، حق مطلب به خوبی ادا نشده است. من گفتم مرد فریب خورده است. اگر دربان روشن بین باشد، باز جای شکش باقی است. اما اگر خود دربان فریب خورده است، پس الزاما بایستی فریب خوردگی خود را با مرد در میان بگذارد. و این موضوع به هیچ وجه دربان را مرد متقلبی معرفی نمیکند. ولی موجودی معرفی می کند بسیار ساده لوح که بایستی فورا از مقامش
کاف پس از این که زیرلب چندین بخش از استدلال کشیش را با خود زمزمه کرد، گفت: خوب استدلال شده، استدلال خوبی است. و مایلم بپذیرم که در بان فریب خورده است. اما این پذیرش باعث نمیشود که اعتقاد قبلی خود را رها نمایم. زیرا هردو نتیجه گیری تا حد زیادی باهم برابرند. خواه دربان روشن بین باشد، خواه فریب خورده. با این حال، حق مطلب به خوبی ادا نشده است. من گفتم مرد فریب خورده است. اگر دربان روشن بین باشد، باز جای شکش باقی است. اما اگر خود دربان فریب خورده است، پس الزاما بایستی فریب خوردگی خود را با مرد در میان بگذارد. و این موضوع به هیچ وجه دربان را مرد متقلبی معرفی نمیکند. ولی موجودی معرفی می کند بسیار ساده لوح که بایستی فورا از مقامش