می دهد. عقاید او درباره داخل تالار ظاهرا بچه گانه است و تصور می رود خودش از نگهبانان دیگر می ترسد و آنها را به هیأتی وحشتناک به مرد معرفی می کند. در واقع دربان از آنها بیشتر میترسید و مرد کمتر. زیرا مرد بعد از شنیدن وصف ترس آور دربانهای دیگر، باز قصد دارد، وارد شود، در حالی که دربان هیچگونه اشتیاقی به ورود ندارد. دست کم تا آنجا که ما آگاهی داریم. باز کسانی هستند که می گویند دربان اصلا در متن قانون است. از اول داخل بوده. چرا که به خدمت قانون در آمده و این خدمت تنها از داخل به او محول شده بوده و این بر خلاف نظریه ایست که میگوید دربان به وسیله ندایی از داخل به کار گماشته شده. به علاوه دربان داخل را هم دید زده. زیرا هیأت دربان سوم را بیش از حد تحمل خود می داند. با این حال در تمام این سال ها، اشاره ای دال بر دانش دربان نسبت به آنچه در درون میگذرد، نمیشود و تنها به ریخت دربانها اشاره میگردد. ممکن است او را از این کار منع کرده باشند. اما از این منع هم ذکری نشده است. بر پایه این مقدمات این نتیجه به دست می آید که دربان چیزی از معنا و منظره داخل نمیداند و خودش در یک حالت خیالی به سر میبرد. اما درباره رابطهاش با مرد دهاتی هم در اشتباه است. زیرا خدمتگزار مرد است و خودش نمیداند و با مرد مثل یک زیردست رفتار می کند. و این امر از جزئیات بسیاری که احتمالا هنوز در ذهن تو تازه است، تشخیص داده می شود. از این دیدگاه قصه، به وضوح اشاره شده است که دربان تابع مرد است. در مرحله اول، یک اسیر، همواره تابع یک آزاد مرد است و میدانیم که مرد دهاتی واقعا آزاد است. می تواند هرجا که می خواهد برود. تنها در قانون به روی او بسته است. و دسترسی به