هدایا، ادبی که نشان می دهد و می گذارد مرد در حضورش سرنوشتش را که شخص دربان مسؤول آن است با صدای بلند نفرین کند، تمام اینها دال بر وجود رگه های معین همدردی در خصلت دربان می باشد. همه دربانها این طور عمل نمیکنند. و دست آخر در پاسخ اشاره مرد آن قدر خم می شود تا به مرد فرصت بدهد آخرین پرسش خود را مطرح کند. تنها یک بی صبری ملایم، دربان میداند که این پایان تمام ماجرا است و از
کلماتش پیداست، تو سمجی. بعضی ها دست بالای تفسیر را میگیرند و میگویند که در این کلمات نوعی تحسین دوستانه نهفته است و به هر جهت نوع و رنگی از دلسوزی نیست. به هر صورت میتوان گفت: شخصیت دربان از آنچه تصور کرده ای، بسیار متفاوت است.
«کاف» گفت: شما داستان را دقیق تر از من و در زمانی درازتر مطالعه کرده اید. هر دو مدت کوتاهی ساکت ماندند. بعد «کاف» گفت:
پس شما تصور میکنید که مرد فریب نخورده بود.
مرد روحانی گفت: متوجه حرفم نشدی. من فقط عقاید مختلف را که به این نکته مربوط می شود خاطر نشانت کردم. زیاد به آنها اهمیت نده. متون مکتوب تغییر ناپذیر و تفسیرها غالبا حیرت مفسران را بازگو میکنند.در این مورد تفسیری هم هست که مدعی است فریب خورده واقعی، دربان است.
کاف گفت: این دیگر تفسیر دور از ذهنی است. مبنای آن چیست؟
مرد روحانی جواب داد: مبنای آن بر سادگی ذهن دربان استوار است. بحث در این است که دربان از بطن قانون بی خبر است. تنها راهی را که به آن منتهی می شود، میشناسد و همانجاست که قدم میزند و کشیک
کلماتش پیداست، تو سمجی. بعضی ها دست بالای تفسیر را میگیرند و میگویند که در این کلمات نوعی تحسین دوستانه نهفته است و به هر جهت نوع و رنگی از دلسوزی نیست. به هر صورت میتوان گفت: شخصیت دربان از آنچه تصور کرده ای، بسیار متفاوت است.
«کاف» گفت: شما داستان را دقیق تر از من و در زمانی درازتر مطالعه کرده اید. هر دو مدت کوتاهی ساکت ماندند. بعد «کاف» گفت:
پس شما تصور میکنید که مرد فریب نخورده بود.
مرد روحانی گفت: متوجه حرفم نشدی. من فقط عقاید مختلف را که به این نکته مربوط می شود خاطر نشانت کردم. زیاد به آنها اهمیت نده. متون مکتوب تغییر ناپذیر و تفسیرها غالبا حیرت مفسران را بازگو میکنند.در این مورد تفسیری هم هست که مدعی است فریب خورده واقعی، دربان است.
کاف گفت: این دیگر تفسیر دور از ذهنی است. مبنای آن چیست؟
مرد روحانی جواب داد: مبنای آن بر سادگی ذهن دربان استوار است. بحث در این است که دربان از بطن قانون بی خبر است. تنها راهی را که به آن منتهی می شود، میشناسد و همانجاست که قدم میزند و کشیک