کاف پرسید: چرا فکر می کنید که دربان انجام وظیفه میکرد؟ وظیفه دربان این بود که غریبه ها را راه ندهد. اما این مرد، که در ورودی، به خاطر او باز شده بود، بایستی اجازه ورود می یافت.
مرد روحانی گفت: تو برای کلام مکتوب، احترام کافی قائل نیستی و داستان را هم تغییر میدهی. داستان شامل دو گفتار مهم است که به وسیله دربان درباره اذن دخول به قانون، به زبان می آید. یکی که در آغاز گفته میشود و دگری که در پایان گفتار اول حاکی است که دربان نمی تواند مرد را همان لحظه راه بدهد. و گفتار دوم، دال بر این است که در، فقط به خاطر آن مرد در نظر گرفته شده بود. تازه بیانیه اول حتی مفهوم ضمنی بیانیه دوم را در بردارد. می توان گفت دربان امکان اذن دخول در آینده را به ذهن القاء کرده است. و حتی از وظیفه خود پا فراتر نهاده. در آن لحظه، وظیفه آشکار او تنها جلوگیری از ورود بوده است و در واقع بسیاری از مفسران متحیر مانده اند که چرا بایستی چنین القایی صورت پذیرد. در حالی که دربان ظاهر مردی است قاطع، با توجه و جدی نسبت به وظیفه. چنان که در این سالیان دراز حتی یک بار نگهبانی خود را ترک نمی گوید و در را تا آخرین لحظه نمی بندد. ضمنا به اهمیت شغل خود واقف است. زیرا میگوید من فرو ترین در بانها هستم. پرحرف نیست، چون که در تمام این سال ها، تنها پرسش هایی می کند که بی طرفانه است. رشوه نمی گیرد چون در موقع پذیرفتن هدیه میگوید:
این را می پذیرم تا نه خیال کنی که کاری را ناکرده باقی گذاردهای.
وقتی پای وظیفه در میان می آید نه ترحم، محرک اوست و نه، خشم. زیرا گفته شده که مرد، دربان را از اصرار خود به ستوه آورد. و دست آخر
مرد روحانی گفت: تو برای کلام مکتوب، احترام کافی قائل نیستی و داستان را هم تغییر میدهی. داستان شامل دو گفتار مهم است که به وسیله دربان درباره اذن دخول به قانون، به زبان می آید. یکی که در آغاز گفته میشود و دگری که در پایان گفتار اول حاکی است که دربان نمی تواند مرد را همان لحظه راه بدهد. و گفتار دوم، دال بر این است که در، فقط به خاطر آن مرد در نظر گرفته شده بود. تازه بیانیه اول حتی مفهوم ضمنی بیانیه دوم را در بردارد. می توان گفت دربان امکان اذن دخول در آینده را به ذهن القاء کرده است. و حتی از وظیفه خود پا فراتر نهاده. در آن لحظه، وظیفه آشکار او تنها جلوگیری از ورود بوده است و در واقع بسیاری از مفسران متحیر مانده اند که چرا بایستی چنین القایی صورت پذیرد. در حالی که دربان ظاهر مردی است قاطع، با توجه و جدی نسبت به وظیفه. چنان که در این سالیان دراز حتی یک بار نگهبانی خود را ترک نمی گوید و در را تا آخرین لحظه نمی بندد. ضمنا به اهمیت شغل خود واقف است. زیرا میگوید من فرو ترین در بانها هستم. پرحرف نیست، چون که در تمام این سال ها، تنها پرسش هایی می کند که بی طرفانه است. رشوه نمی گیرد چون در موقع پذیرفتن هدیه میگوید:
این را می پذیرم تا نه خیال کنی که کاری را ناکرده باقی گذاردهای.
وقتی پای وظیفه در میان می آید نه ترحم، محرک اوست و نه، خشم. زیرا گفته شده که مرد، دربان را از اصرار خود به ستوه آورد. و دست آخر