میشود. پرسشی که هرگز با دربان در میان نگذاشته بود. به دربان اشاره میکند. چرا که دیگر نمیتواند جسم خود را که دارد سفت و خشک می شود، بلند بکند. دربان مجبور است زیاد خم بشود تا صدایش را بشنود. چون که تفاوت اندازه، به ضرر مرد ولایتی میان آنها، بسیار زیاد شده است. دربان می پرسد: حالا چه می خواهی بدانی؟ چقدر سمجی. مرد جواب میدهد: هرکس میخواهد که به قانون دسترسی پیدا بکند. چطور است که در تمام این سال ها، هیچ کس غیر از من پیدا نشد که اجازه ورود بجوید؟ دربان متوجه میشود که نیروی مرد به آخر رسیده و شنواییش رو به زوال است، پس در گوش او نعره میزند
از این در غیر از تو هیچ کس دیگر نمیتوانست اذن دخول بیابد. چون این در، تنها برای ورود تو در نظر گرفته شده بود و اینک من در را خواهم بست.
* * *
«کاف» که شدیدا مجذوب داستان شده بود، فورا گفت: بنابراین دربان مرد را فریب داد.
مرد روحانی گفت: آن قدر شتابزده نباش، پیش از سنجیدن اعتقادی به آن نیاویز. من داستان را عین متن کلام مکتوب، برایت گفته ام، ذکری از فریب در آن نرفت.
کاف گفت: اما مطلب واضح است و اولین تفسیر شما کاملا درست بود. دربان وقتی ندای رستگاری را به مرد سر داد که دیگر به دردش نمیخورد.
مرد روحانی گفت: پرسش درست زودتر از آن مطرح نشده بود. به علاوه باید متوجه باشی که مخاطب فقط یک دربان بود و این چنین که بود وظیفه خود را انجام میداد.
از این در غیر از تو هیچ کس دیگر نمیتوانست اذن دخول بیابد. چون این در، تنها برای ورود تو در نظر گرفته شده بود و اینک من در را خواهم بست.
* * *
«کاف» که شدیدا مجذوب داستان شده بود، فورا گفت: بنابراین دربان مرد را فریب داد.
مرد روحانی گفت: آن قدر شتابزده نباش، پیش از سنجیدن اعتقادی به آن نیاویز. من داستان را عین متن کلام مکتوب، برایت گفته ام، ذکری از فریب در آن نرفت.
کاف گفت: اما مطلب واضح است و اولین تفسیر شما کاملا درست بود. دربان وقتی ندای رستگاری را به مرد سر داد که دیگر به دردش نمیخورد.
مرد روحانی گفت: پرسش درست زودتر از آن مطرح نشده بود. به علاوه باید متوجه باشی که مخاطب فقط یک دربان بود و این چنین که بود وظیفه خود را انجام میداد.