افتاده بود و ... خوب، علاوه بر طناب، یک شانه هم پیدا کردم. همین. ظاهرةامرد، پیش از آنکه کشته شود با قاتل زد و خوردی کرده بود، زیرا علف ها و تیغه های افتاده بامبو در اطراف جسد لگدمال شده بود.
اسبی در آن نزدیکیها ندیدی؟ نه آقا. آدم مشکل می تواند به آن بیشه وارد شود دیگر چه رسد با اسب.
شهادت سالک بودایی در بازپرسی به وسیله سرکلانتر:
چه وقت بود؟ درست نزدیکی های ظهر دیروز بود آقا. مرد نگون بخت در جاده ای که از «سکی یاما» به «یاماشینا» می پیوست طی طریق می کرد. من نرسیده به سکی یاما دیدمش. خودش پیاده بود و زنی را که بر اسبی سوار بود همراهی می کرد. زنی که بعدا دانستم همسرش بوده. زن، روسریش را طوری به سر کرده بود که صورتش پیدا نبود. آنچه از زن دیدم رنگ جامه اش بود. لباسی کبود بر تن داشت و بر اسب کرندی که یال های قشنگی داشت سوار بود. قد زن؟ ای، در حدود یک متر و نیمی بود. چون عارفی بودایی هستم به این جزئیات کمتر توجه دارم. بله، سلاح مرد شمشیر بود و تیروکمان. و بادم است که در حدود بیست عدد تیر در ترکش داشت.
انتظار نداشتم این مرد به چنین سرنوشتی دچار گردد. حقا که عمر آدمی هم چون ژاله صبحگاهی با بسان جهش برق درگذر است. کلمات قادر نیستند همدردی مرا نسبت به آن مرد ابراز دارند.
شهادت پاسبان در بازپرسی به وسیله سرکلانتر:
مردی را که من بازداشت کرده ام ؟ آقا از آن راهزن های طرار است و
اسبی در آن نزدیکیها ندیدی؟ نه آقا. آدم مشکل می تواند به آن بیشه وارد شود دیگر چه رسد با اسب.
شهادت سالک بودایی در بازپرسی به وسیله سرکلانتر:
چه وقت بود؟ درست نزدیکی های ظهر دیروز بود آقا. مرد نگون بخت در جاده ای که از «سکی یاما» به «یاماشینا» می پیوست طی طریق می کرد. من نرسیده به سکی یاما دیدمش. خودش پیاده بود و زنی را که بر اسبی سوار بود همراهی می کرد. زنی که بعدا دانستم همسرش بوده. زن، روسریش را طوری به سر کرده بود که صورتش پیدا نبود. آنچه از زن دیدم رنگ جامه اش بود. لباسی کبود بر تن داشت و بر اسب کرندی که یال های قشنگی داشت سوار بود. قد زن؟ ای، در حدود یک متر و نیمی بود. چون عارفی بودایی هستم به این جزئیات کمتر توجه دارم. بله، سلاح مرد شمشیر بود و تیروکمان. و بادم است که در حدود بیست عدد تیر در ترکش داشت.
انتظار نداشتم این مرد به چنین سرنوشتی دچار گردد. حقا که عمر آدمی هم چون ژاله صبحگاهی با بسان جهش برق درگذر است. کلمات قادر نیستند همدردی مرا نسبت به آن مرد ابراز دارند.
شهادت پاسبان در بازپرسی به وسیله سرکلانتر:
مردی را که من بازداشت کرده ام ؟ آقا از آن راهزن های طرار است و