نام کتاب: ماه عسل آفتابی
در جنگل
از: آکو تاگاوا (ژاپن)
شهادت هیزم شکن در بازپرسی به وسیله سرکلانتر:
بله آقا. راست است. من بودم که جسد را پیدا کردم. صبح امروز، مثل معمول رفتم تا پشته هیزم روزانه ام را از درخت های سرو فراهم کنم. در این موقع جسد را در جنگل، در گودالی در دل کوه دیدم. درست در کجا بود؟ تقریبا ۱۵۰ متر از شارع عام دورتر. این بیشه، جنگلی از نی بامبو و سرو است و از شاهراه پرت افتاده است.
جسد به پشت افتاده بود. کیمونوی ابریشمی آبی رنگی بر تن داشت. پوشش سرش به شکل سربندهای کیوتویی بود و چین خورده بود. تنها یک ضربه شمشیر که سینه اش را سوراخ کرده بود، کارش را ساخته بود. تیغه های بامبو که در اطرافش ریخته بود با شکوفه های خونین، لک شده بود. نه، دیگر خون از او نمی آمد. به گمانم زخم خشک شده بود. راستی یک خرمگس هم به زخم چسبیده بود که حتی متوجه قدم های من نشد. می پرسید آیا شمشیر با سلاحی نظیر آن هم یافته ام؟
نه آقا چیزی ندیدم. فقط یک طناب پای یک سرو در همان نزدیکی

صفحه 43 از 159