در ده دقیقهای که باید منتظر نتیجه باشم کاری را میبایست انجام بدهم. بعضیها دوست ندارند این کارها را ببینند. شاید بهتر باشد بروید به آن اطاق تا کار من تمام بشود.
زن با آهنگ نرم و یکنواخت گفت: نه، هرکاری دلتان می خواهد بکنید. من صبر میکنم تا فرصت پیدا بکنید با من حرف بزنید.
دستهای زن در کنار هم روی دامانش آرمیده بود. خودش کاملا راحت نشسته بود. چشمانش میدرخشید اما بقیه بدنش انگار در یک حالت اشتیاق و تحریک و بلاتکلیفی بود.
مرد اندیشید: «پست ترین نوع تحولها نیز تقریبا به پستی تحول قورباغه، به خوبی از نگاهها پیداست.» میل به تحریک و برانگیختن زن از حالت بی اعتنایی که به کار او داشت باز منصرفش کرد.
یک گهواره چوبی آورد و نزدیک میز گذاشت. چاقوهای کوچک جراحی را آورد و سرنگ بزرگی را به یک بادکنک لاستیکی وصل کرد. و از اطاق مرگ نعش گربه مرده را در آورد و آن را در گهواره گذاشت و پاهای گربه را به قلابهای گوشه های گهواره بست. زیرچشمی به زن نگاه کرد. زن تکان نخورده بود. هنوز در نهایت راحتی بود.
گربه در نور چراغ نیش وا کرده بود. زبان صورتی رنگش لای داندان های تیزش کلید شده بود. دکتر فیلیپز ماهرانه پوست خرخره او را برید. با چاقوی کوچکی گلویش را چاک داد و شریانی را یافت. با مهارت کاملی سوزن را در رگش فرو کرد. آن را با زه بست و توضیح داد:
مایع ضد عفونی، بعد پلاسما را به سیستم وریدی و گلبول قرمز را به سیستم شریانی تزریق خواهم کرد. برای خونریزی های عمل جراحی، کلاس های زیست شناسی.
زن با آهنگ نرم و یکنواخت گفت: نه، هرکاری دلتان می خواهد بکنید. من صبر میکنم تا فرصت پیدا بکنید با من حرف بزنید.
دستهای زن در کنار هم روی دامانش آرمیده بود. خودش کاملا راحت نشسته بود. چشمانش میدرخشید اما بقیه بدنش انگار در یک حالت اشتیاق و تحریک و بلاتکلیفی بود.
مرد اندیشید: «پست ترین نوع تحولها نیز تقریبا به پستی تحول قورباغه، به خوبی از نگاهها پیداست.» میل به تحریک و برانگیختن زن از حالت بی اعتنایی که به کار او داشت باز منصرفش کرد.
یک گهواره چوبی آورد و نزدیک میز گذاشت. چاقوهای کوچک جراحی را آورد و سرنگ بزرگی را به یک بادکنک لاستیکی وصل کرد. و از اطاق مرگ نعش گربه مرده را در آورد و آن را در گهواره گذاشت و پاهای گربه را به قلابهای گوشه های گهواره بست. زیرچشمی به زن نگاه کرد. زن تکان نخورده بود. هنوز در نهایت راحتی بود.
گربه در نور چراغ نیش وا کرده بود. زبان صورتی رنگش لای داندان های تیزش کلید شده بود. دکتر فیلیپز ماهرانه پوست خرخره او را برید. با چاقوی کوچکی گلویش را چاک داد و شریانی را یافت. با مهارت کاملی سوزن را در رگش فرو کرد. آن را با زه بست و توضیح داد:
مایع ضد عفونی، بعد پلاسما را به سیستم وریدی و گلبول قرمز را به سیستم شریانی تزریق خواهم کرد. برای خونریزی های عمل جراحی، کلاس های زیست شناسی.