یکی بعد از دیگری به وسیله شیری از آب دریا پر کرد و آنها را کنار ستارههای دریایی ردیف کرد. ساعتش را از مچش باز کرد و آن را روی میز زیر نور سفید گذاشت. موجها با آههای کوتاه پایههای زیربنا را میشستند، از کشو قطره چکانی در آورد و روی ستارههای دریایی خم شد.
در همین لحظه صدای پای آرام ولی عجله کنندهای روی پلههای چوبی به گوش خورد و محکم در را کوبیدند. وقتی دکتر جوان رفت در را بگشاید اثری از ناراحتی بر صورتش آشکار شد. زن بلندقد و لاغری در آستانه در ایستاده بود. سرتا پا سیاه بود. موهای صاف و سیاهش که در قسمت پیشانی مسطحش کوتاه چیده شده بود، درهم و برهم بود. انگار باد آن را آشفته کرده بود. چشمهای سیاهش با نوری قوی میدرخشید. از توی گلو با صدای نرم گفت: اجازه هست بیایم تو؟ میخواهم با شما حرف بزنم.
دکتر از روی بیمیلی گفت: الان سرم خیلی شلوغه. باید کارهایی را سر وقت تمام کنم. اما از جلوی در کنار رفت و زن بلندقامت تو آمد.
صبر میکنم تا شما بتوانید با من حرف بزنید. در را بست و صندلی ناراحت را از اطاق خواب آورد و عذر خواست: میدانید حالا موسم کار ماست و من باید خیلی کار انجام بدهم.
خیلیها میآمدند و سوالهای صدتا یک غاز میکردند و او توضیحات خسته کننده برای موارد معمولی از برداشت و طوطی وار آنها را میگفت.
بفرمایید. چند دقیقه دیگر به حرفهایتان گوش خواهم داد.
زن بلند قامت به میز تکیه داد. مرد جوان با قطره چکان، مایعی را که از میان شیارهای ستاره دریایی تراوش می کرد جمع آورد و آن را در کاسه
در همین لحظه صدای پای آرام ولی عجله کنندهای روی پلههای چوبی به گوش خورد و محکم در را کوبیدند. وقتی دکتر جوان رفت در را بگشاید اثری از ناراحتی بر صورتش آشکار شد. زن بلندقد و لاغری در آستانه در ایستاده بود. سرتا پا سیاه بود. موهای صاف و سیاهش که در قسمت پیشانی مسطحش کوتاه چیده شده بود، درهم و برهم بود. انگار باد آن را آشفته کرده بود. چشمهای سیاهش با نوری قوی میدرخشید. از توی گلو با صدای نرم گفت: اجازه هست بیایم تو؟ میخواهم با شما حرف بزنم.
دکتر از روی بیمیلی گفت: الان سرم خیلی شلوغه. باید کارهایی را سر وقت تمام کنم. اما از جلوی در کنار رفت و زن بلندقامت تو آمد.
صبر میکنم تا شما بتوانید با من حرف بزنید. در را بست و صندلی ناراحت را از اطاق خواب آورد و عذر خواست: میدانید حالا موسم کار ماست و من باید خیلی کار انجام بدهم.
خیلیها میآمدند و سوالهای صدتا یک غاز میکردند و او توضیحات خسته کننده برای موارد معمولی از برداشت و طوطی وار آنها را میگفت.
بفرمایید. چند دقیقه دیگر به حرفهایتان گوش خواهم داد.
زن بلند قامت به میز تکیه داد. مرد جوان با قطره چکان، مایعی را که از میان شیارهای ستاره دریایی تراوش می کرد جمع آورد و آن را در کاسه