نام کتاب: ماه عسل آفتابی
مار
از: ج. اشتین بک (آمریکا)
هوا تاریک شده بود که دکتر فیلیپز جوان کوله پشتی خود را به شانه انداخت و برکه ماهیگیری را ترک گفت. از تخته سنگ ها بالا رفت و با گالوش‌هایش که تاپ تاپ صدا می‌کرد طول کوچه را پیمود. وقتی به آزمایشگاه تجارتی خود که در کوچه کنسروسازی «مونتری، واقع بود رسید، چراغ‌های کوچه روشن شده بود. آزمایشگاه دکتر، ساختمان کوچک ولی محکمی بود که یک نیمه آن در خشکی قرار داشت و نیمه دیگرش، روی پی هایی بنا شده بود که در آب‌های خلیج کار گذاشته بودند. در هر دو طرف ساختمان کنسرو فروشی‌ها با قوطی‌های بزرگ ساردین غوغا کرده بودند.
دکتر از پله های چوبی بالا رفت و در را گشود، موش‎‌های سفید در قفس‌هایشان خود را به بالا و پایین سیم‌ها زدند و گربه‌های زندانی در جاهای خود برای شیر، میومیو راه انداختند. دکتر فیلیپز چراغ خیره کننده اطاق عمل را روشن کرد و کوله پشتی خیس خود را روی زمین انداخت. کنار پنجره نزدیک نفس های شیشه‌ای که مارهای زنگی در آن

صفحه 144 از 159