«ولاک» شماره ۴۸ در «بلومفونتاین» بوده، اما خانم مارتین هرگز جواب نامههای او را نداده و وقتی از «نیم پولی» علتش را پرسیدهاند، گفته شاید مادرم بیمار است. نشستم و نامهای به مددکار اجتماعی در «بلومفونتاین» نوشتم و از او خواهش کردم که در این باره تحقیق بکند.
بار دیگری که «نیم پولی» را سوار ماشین کردم، باز از او درباره خانوادهاش پرس و جو کردم. باز مثل دفعه پیش جواب داد و از مادرش و ریچارد و دیکی و آنا و مینا حرف زد. اما دال دیکی را طوری تلفظ کرد که صدای تا میداد: یعنی میگفت: تیکی
گفتم: انگار گفته بودی دیکی گفت: گفتم تیکی
با ترسی نهانی ور اندازم کرد. به این نتیجه رسیدم که این پسربچه سر راهی اهل «بلومفونتاین» بچه زبلی است. یک داستان خیالی سرهم کرده و به من گفته و حالا یک حرف آن قصه را عوض کرده تا جای چون و چرای بیشتری باقی نگذارد و فکر کردم قصدش را فهمیدهام. از نداشتن کس و کار خجالت میکشیده. پس همه را از خودش در آورده تاکسی نفهمد که بی باعث و بانی است و در این دنیا کسی نیست که به زنده یا مردهاش اهمیتی بدهد. از این فکر احساس عمیقی نسبت به «نیم پولی» به من دست داد و در ابراز محبت پدرانه به او زیاده روی کردم. محبتی که دولت، البته نه با آن جور کلمات، بلکه با سپردن چنین شغلی به من، بر عهدهام واگذار کرده بود.
طولی نکشید که نامه مددکار اجتماعی رسید. نوشته بود که خانم بتی مارتین ساکن کوچه ولاک شماره ۴۸ یک شخص واقعی است و واقعا
بار دیگری که «نیم پولی» را سوار ماشین کردم، باز از او درباره خانوادهاش پرس و جو کردم. باز مثل دفعه پیش جواب داد و از مادرش و ریچارد و دیکی و آنا و مینا حرف زد. اما دال دیکی را طوری تلفظ کرد که صدای تا میداد: یعنی میگفت: تیکی
گفتم: انگار گفته بودی دیکی گفت: گفتم تیکی
با ترسی نهانی ور اندازم کرد. به این نتیجه رسیدم که این پسربچه سر راهی اهل «بلومفونتاین» بچه زبلی است. یک داستان خیالی سرهم کرده و به من گفته و حالا یک حرف آن قصه را عوض کرده تا جای چون و چرای بیشتری باقی نگذارد و فکر کردم قصدش را فهمیدهام. از نداشتن کس و کار خجالت میکشیده. پس همه را از خودش در آورده تاکسی نفهمد که بی باعث و بانی است و در این دنیا کسی نیست که به زنده یا مردهاش اهمیتی بدهد. از این فکر احساس عمیقی نسبت به «نیم پولی» به من دست داد و در ابراز محبت پدرانه به او زیاده روی کردم. محبتی که دولت، البته نه با آن جور کلمات، بلکه با سپردن چنین شغلی به من، بر عهدهام واگذار کرده بود.
طولی نکشید که نامه مددکار اجتماعی رسید. نوشته بود که خانم بتی مارتین ساکن کوچه ولاک شماره ۴۸ یک شخص واقعی است و واقعا