نیم پولی
از: آلن پیتون (آفریقای جنوبی)
از ششصد تا پسر دارالتأدیب، سن فریب صد نفرشان، ده تا چهارده سال بود. در بخش من گاه به گاه این پیشنهاد به زبان میآمد، که این صدنفر را جدا کنند و آموزشگاه خاصی برایشان بسازند که بیشتر جنبه یک مدرسه صنعتی را داشته باشد تا جنبه یک دارالتأدیب را. پیشنهاد خوبی بود. چرا که جرم این پسرها بسیار ناچیز بود و اگر به حال خود وا میگذاشتیمشان بسی بهتر بود. اگر چنین آموزشگاهی به وجود می آمد دلم میخواست خودم مدیرش بشوم. چون که کار سبکتری بود. پسر بچهها به طور غریزی به محبت رو میآورند و آدم به کمک محبت، به سهولت، به طور طبیعی اداره شان میکند.
بعضی شان اگر موقع سان در مدرسه، یا وقت بازی فوتبال به سراغشان میآمدم، به دقت میپاییدندم، منتهی نه به طور مستقیم و کامل، بلکه زیر جلکی و غیر مستقیم. گاهی مچشان را گیر میآوردم و سری به علامت آشنایی تکان میدادم. همین راضیشان میکرد و دیگر از پاییدنم دست بر میداشتند و حواس خود را کاملا متوجه درس و مشقشان میکردند.
از: آلن پیتون (آفریقای جنوبی)
از ششصد تا پسر دارالتأدیب، سن فریب صد نفرشان، ده تا چهارده سال بود. در بخش من گاه به گاه این پیشنهاد به زبان میآمد، که این صدنفر را جدا کنند و آموزشگاه خاصی برایشان بسازند که بیشتر جنبه یک مدرسه صنعتی را داشته باشد تا جنبه یک دارالتأدیب را. پیشنهاد خوبی بود. چرا که جرم این پسرها بسیار ناچیز بود و اگر به حال خود وا میگذاشتیمشان بسی بهتر بود. اگر چنین آموزشگاهی به وجود می آمد دلم میخواست خودم مدیرش بشوم. چون که کار سبکتری بود. پسر بچهها به طور غریزی به محبت رو میآورند و آدم به کمک محبت، به سهولت، به طور طبیعی اداره شان میکند.
بعضی شان اگر موقع سان در مدرسه، یا وقت بازی فوتبال به سراغشان میآمدم، به دقت میپاییدندم، منتهی نه به طور مستقیم و کامل، بلکه زیر جلکی و غیر مستقیم. گاهی مچشان را گیر میآوردم و سری به علامت آشنایی تکان میدادم. همین راضیشان میکرد و دیگر از پاییدنم دست بر میداشتند و حواس خود را کاملا متوجه درس و مشقشان میکردند.