نام کتاب: ماه عسل آفتابی
نقش زمین شد. صفحاتشان باز شده بود. از لبه افتاده بودند. مادیان سفید تقدیر من با قدم های آهسته می‌راند.
ریسا غرید: تو مضحکی.
خانه خارا سنگی واقع در مدیکا را ساعت دوازده ترک گفتم. پیش از اینکه خواهرها و شوهرها از تئاتر برگردند. هوشیار بودم و می‌توانستم به خط مستقیم بروم. اما خوشایندتر دیدم که تلوتلو بخورم. به چپ و راست بله می‌شدم و به زبانی که خودم اختراع کرده بودم آواز می‌خواندم. از تونل کوچه ها که با خط چراغها احاطه شده بود، مه بخار مانندی موج میزد. غولی از پشت دیوارهای جوشان عمارت ها می‌غرید. راه‌ها پاهای کسانی را که به آن‌ها قدم می‌گذاشتند قلم می‌کردند.
به خانه که رسیدم کازانتسف خواب بود. او در حال نشسته به خواب رفته بود. پاهای لاغرش در نیم چکمه‌های نمدی دراز بود. موهای زرد کرک وارش بر سرش سیخ ایستاده بود، کنار بخاری خوابش برده بود، در حالی که روی یک جلد «دن کیشوت» چاپ ۱۹۲۴ خم شده بود. در صفحه اول کتاب تقدیم نامه به دوک دوبرو گلیو دیده می‌شد. بی سر و صدا به رختخواب رفتم مبادا کازانتسف را بیدار کرده باشم. چراغ را نزدیک آوردم و شروع کردم به خواندن کتابی از «ادوارد دومینال» «زندگی و آثار گی دو موپاسان»
آن شب از ادوارد دومینال آموختم که موپاسان در ۱۸۵۰ زاده شد. فرزند یک اشراف زاده نورماندی و لوره لوپراتون، عموزاده فلوبر بود. بیست و پنج سالش بود که برای اولین بار آثار سفلیس ارثی در او نمودار شد. کار فراوان و عشق به زندگی در برابر گسترش بیماری مقاومت

صفحه 135 از 159