نام کتاب: ماه عسل آفتابی
سبیل مانند بر پشت لب‌هایشان و موهای سیاهشان در هوا می‌درخشید. بندرسکی‌های خود را به عنوان شوهر داشتند. اطاق، با شادی زنانه نامربوط و درهم برهم شادیِ زنانِ جاافتاده پر شد. شوهرها، خواهرها را در پوست‌های خرس و شال‌های اورنبرگ پوشاندند و نیم چکمه‌های سیاه را پایشان کردند. از ورای شال‌های برفگون آن‌ها، تنها گونه‌های سرخاب مالیده و براقشان و بینی های مرمرین و چشم‌هایشان با درخشش یهودیشان دیده می‌شد. بعد از اینکه باز هم سر و صداهایی شادمانه سر دادند برای رفتن به تئاتر بیرون رفتند. کنسرتی که «جودیت» با آواز «شالیاپین» در آن اجرا می‌شد.
ریسا با لکنت گفت: می خواهم کار کنم. و دست‌های لختش را رو به من دراز کرد، یک هفته تمام، ما کارمان را ول کرده ایم.
یک بطری و دو گیلاس از اطاق ناهارخوری آورد. ریسا شراب ریخت و گفت: شراب خیلی گرانی است. موسکاتل ۸۳ است. اگر شوهرم بفهمد می‌کشدم.
هرگز شراب موسکاتل ۱۸۸۳ لب نزده بودم. و سه تا گیلاس، یکی بعد از دیگری، بدون فکر بالا انداختم. آنها به زودی مرا به کوچه‌های بن‌بست راه نمودند که در آن کوچه‎‌ها نور نارنجی رنگی رقصان بود و صدای موسیقی به گوش می‌رسید.
عزیزم، من مستم، امروز چه کار کنیم؟
امروز، اعتراف است. خورشید قهرمان این داستان است. خورشید فرانسه قطره‎‌های نور گداخته بر «سلست، مو قرمز می‌تافت و جایش را کک و مک می‌گرفت. اشعه مستقیم آفتاب و شراب سیب صورت «پولیت»

صفحه 132 از 159