نام کتاب: ماه عسل آفتابی
چطور این کار را کردید؟
از سبک شروع کردم. از لشگر کلمات. از لشگری که ممکن است همه جور اسلحه در آن به کار برود. هیچ آهنی نمی‌تواند دل آدمی را بشکافد، آن چنان که نیروی یک نقطه که درست در جای خودش قرار گرفته است می‌تواند.
با سری فرود آمده و لب‌های ماتیک زده نیمه باز، گوش می‌داد. از موهایش که صاف بر روی هم فشرده شده بود و با فرق سر دو نیمه شده بود و به چرم براقی می‌مانست، شعاع تیره‌ای میتافت.
خدمتکار با چشم‌های بی قید سنگواره‌اش به طرف دیگر روبرگردانید و سینی صبحانه را آورد.
اشعه زجاجی آفتاب سنت پترزبورگ، روی قالی ناهموار و کمرنگ میتافت. بیست و نه جلد آثار موپاسان روی قفسه بالای میز قرار داشت. خورشید با انگشت‌های گداخته‌اش پشت جلد تیماجی کتاب ها را لمس می‌کرد، گور باشکوه دل یک انسان را.
با قهوه در فنجان‌های آبی رنگ، پذیرایی شدیم و شروع به ترجمه «ایدله» کردیم. خیلی ها داستان نجار جوان گرسنه یادشان است، که پستان مادر قوی شیردهی را مکید، تا زن را از شر پستان‌های انباشته از شیرش خلاص کنند. این واقعه در یک قطار که از نیس به مارسی میرفت روی داد. هنگام نیم روز در یک روز داغ در سرزمین گل‌های سرخ. سرزمین سرخ گل‌ها، جایی که بستر گل‌ها تا کناره ادامه داشت.
خانه بندرسکی‌ها را با بیست و پنج روبل پیش پرداخت ترک گفتم. شبش‌دار و دسته ما در پسکی مثل یک گله غاز دوا خورده، مست

صفحه 129 از 159