نام کتاب: ماه عسل آفتابی
روز بعد با کت یک کس دیگر، خودم را به خانه بندرسکی‎ها کشاندم. در سر نبش نوسکی و مویکا در خانه‌ای از سنگ خارای فنلاندی، زندگی می‌کردند. و این خانه با ستون‌های صورتی رنگ و مقرنس‌ها و علایم و نشان های سنگی زینت شده بود.
بانک‌داران بدون سابقه تاریخی که معلوم نبود از کجا سر در آورده‌اند، یهودیانی را که از فروش تدارکات به ارتش پولدار شده بودند، به راهی کشانده بودند که بتوانند پیش از جنگ، چنین خانه‌هایی برای خودشان دست و پا کنند.
پلکان با قالی قرمز رنگی فرش شده بود. در سرسرا، خرس‌های مخمل نما روی دو پای عقب ایستاده بودند و چراغ‌های کریستال در دهان‌های باز آنها روشن بود.
بندرسکی‌ها در طبقه سوم می‌زیستند. یک خدمتکار زن با سینه‌‎های برجسته و کلاهک سفیدی بر سر، در را باز کرد و مرا به اطاق نشیمن که به سبک اسلاو تزیین شده بود، راهنمایی کرد. تابلوهای نقاشی به رنگ آبی کار رو ثریچ که مناظری از سنگها و غول‌های پیش از تاریخ را مجسم کرده بود، بر دیوارها آویخته بود.
خدمتکار سینه برجسته به نرمی و غرور حرکت می‌کرد. هیکل درجة اولی داشت. چشمش نزدیک بین بود و از خود راضی می نمود. در چشمان گشوده خاکستری رنگش، آدم نشانی از هر گزی از کارافتاده میدید. حرکاتش کند بود.
پرده برو دری دوزی شده جلو در، ناگهان خش خش کرد و یک زن موسیاه با چشمان پشت گلی رنگ و سینه وسیع تر آمد. آسان بود که در

صفحه 127 از 159