نام کتاب: ماه عسل آفتابی
گی دو موپاسان
از: ایزاک بابل (روسیه)
در زمستان سال ۱۹۱۹ خود را در سنت پترزبورگ یافتم. با یک پاسپورت جعلی و بدون یک شاهی پول. «آلکسی کازانتسف»، یک معلم ادبیات روسی مرا به خانه اش راه داد.
او در یک کوچه بوگندوی یخ بسته زرد رنگ، در ناحیه «پسکی» زندگی می کرد. حقوق ناچیزی که میگرفت با ترجمه‌هایی که از زبان اسپانیولی می کرد، کمی اضافه می‌شد. در آن زمان «بلاسکوابیانز» داشت مشهور می شد.
کازانتسف هرگز پا به اسپانیا نگذاشته بود. اما عشقش به آن سرزمین تمام وجودش را انباشته بود. هر قصری، هر باغستانی و هر رودخانه ای را در اسپانیا می‌شناخت. دیگرانی هم بودند که دور و برکزانتسف می‌پلکیدند و همه‌شان عین خودم از حلقه زندگی عادی رانده شده بودند. همه‌مان نیمه گرسنه بودیم. گاه گداری یک روزنامه محلی با کمترین تیراژی، اخبار غیر مهمی که ما نویسنده اش بودیم چاپ میزد.
صبحایم را با پرسه زدن در اطراف پزشکی قانونی و قرارگاه‌های پلیس
می‌گذراندم.

صفحه 125 از 159