کسل میکرد. اندوهی که او داشت حتی از سر مردی هم که به زیارت گور عزیزانش میرود خیلی زیاد بود. درون او را آدم میتوانست از ظاهرش دریابد. به حد کافی و به طور کامل نمونه برونش بود، اما به نظر شما کمی محزون بود. کمی از دل و دماغ افتاده بود و کمی هم با او بد تا کرده بودند. برای آدم خوش و شنگولی مثل شما مشکل است که از حال روحی او سردربیاورید. اما راستش را بخواهید وضع او کم... بله... چندان کم هم نبود، به بالاترین حد وخامت رسیده بود.
اولا مست بود. بعد سر این موضوع خواهیم رسید. و زنش مرده بود. از تمام جهان بریده شده و مهجور بود. روی این زمین هیچکس علاقهای به او نداشت. زنش ششماه پیش، سر زا رفته بود و بچه هم مرده به دنیا آمده بود. دو بچه دیگر هم مرده بودند. یکی دیفتری گرفته بود و مرگ دیگری علت خاصی غیر از ضعف عمومی بدن نداشت. و تازه انگار این همه کافی نبود که شغلش را هم از دست داد. نانش بریده شد. طبعا به علت عادت بدش که از خود پیپسام نیرومندتر بود.
یک بار توانسته بود مشروب را ترک بکند. تا حد زیادی هم پیشرفته بود، هرچند باز تسلیم شراب بود و گاهگاهی جامی میزد. اما وقتی زن و بچهاش از چنگش بدر رفتند، وقتی نه شغلی داشت و نه مقامی، چیزی نداشت که او را نگاه بدارد. وقتی تنها و بی کس ماند دیگر ضعف او دست بالا را گرفت. در دفتر یک سازمان خیریه منشی بود و نود مار ماهانه داشت. اما دائم مست میکرد و از کار غافل میماند و بعد از چند بار که به او اخطار کردند آخر سر عذرش را خواستند.
شک نیست که این موضوع، روحیه پیپسام را تقویت نکرد. و در
اولا مست بود. بعد سر این موضوع خواهیم رسید. و زنش مرده بود. از تمام جهان بریده شده و مهجور بود. روی این زمین هیچکس علاقهای به او نداشت. زنش ششماه پیش، سر زا رفته بود و بچه هم مرده به دنیا آمده بود. دو بچه دیگر هم مرده بودند. یکی دیفتری گرفته بود و مرگ دیگری علت خاصی غیر از ضعف عمومی بدن نداشت. و تازه انگار این همه کافی نبود که شغلش را هم از دست داد. نانش بریده شد. طبعا به علت عادت بدش که از خود پیپسام نیرومندتر بود.
یک بار توانسته بود مشروب را ترک بکند. تا حد زیادی هم پیشرفته بود، هرچند باز تسلیم شراب بود و گاهگاهی جامی میزد. اما وقتی زن و بچهاش از چنگش بدر رفتند، وقتی نه شغلی داشت و نه مقامی، چیزی نداشت که او را نگاه بدارد. وقتی تنها و بی کس ماند دیگر ضعف او دست بالا را گرفت. در دفتر یک سازمان خیریه منشی بود و نود مار ماهانه داشت. اما دائم مست میکرد و از کار غافل میماند و بعد از چند بار که به او اخطار کردند آخر سر عذرش را خواستند.
شک نیست که این موضوع، روحیه پیپسام را تقویت نکرد. و در