زیرا همین چیزهاست که نمیگذارد دوستم بداری و زنم بشوی. زن عاقبت گفت: من ترا لو خواهم داد. رهایت میکنم. همین. و مرد خشمگین تر از پیش فریاد زد: اما شما مجبورید دشمنانتان را لو بدهید. وظیفه تان است. زن همچنان بالای تختخواب قوز کرده بود. زد زیر گریه و گفت:
جاکومو چرا این قدر نامهربانی؟ خودم را خواهم کشت. بله این کاریست که خواهم کرد.
جاکومو دل این را نداشت که به یاد زن بیاورد که سر راهشان به فار، زن خودکشی را عمل بیمارگونه و مطلقة مصنوعی شمرده بود. به هرجهت این تناقض بیشتر از اظهار صریح عشق برایش ارزش داشت. زن اشک ریزان از تخت به زیر آمد و به طرف پنجره رفت که باز بود.
جاکومو روی تخت افتاده بود و نگاهش می کرد. زن ایستاده و سرش به یک طرف خم و دستش روی چهارچوب پنجره، ناگهان اطاق روشن شد و همه چیز در آن باغ و درخت های لیموی روی ایوان نور گرفت و پس از آن صدای ترکیدن چیزی آمد که با تکان وحشیانه ای همراه بود. تکانی که پنجره و دیوارهای اطاق را به لرزه درآورد. سیمونا فریاد وحشت زدهای کشید. از پنجره کنار رفت و هق هق کنان خود را در آغوش شوهرش انداخت. و جاکومو او را به خود فشار داد. و زن همچنان گریه کنان آغوش شوهرش را جست. و جاکومو بی هیچ دشواری زن را تصاحب کرد.
اما بعدا خوب که فکرش را کرد دید هنوز هیچ مسأله ای میانشان حل نشده است. منتهی در حال حاضر کافی بود بداند زن حاضر است در راه او خودکشی بکند؟
جاکومو چرا این قدر نامهربانی؟ خودم را خواهم کشت. بله این کاریست که خواهم کرد.
جاکومو دل این را نداشت که به یاد زن بیاورد که سر راهشان به فار، زن خودکشی را عمل بیمارگونه و مطلقة مصنوعی شمرده بود. به هرجهت این تناقض بیشتر از اظهار صریح عشق برایش ارزش داشت. زن اشک ریزان از تخت به زیر آمد و به طرف پنجره رفت که باز بود.
جاکومو روی تخت افتاده بود و نگاهش می کرد. زن ایستاده و سرش به یک طرف خم و دستش روی چهارچوب پنجره، ناگهان اطاق روشن شد و همه چیز در آن باغ و درخت های لیموی روی ایوان نور گرفت و پس از آن صدای ترکیدن چیزی آمد که با تکان وحشیانه ای همراه بود. تکانی که پنجره و دیوارهای اطاق را به لرزه درآورد. سیمونا فریاد وحشت زدهای کشید. از پنجره کنار رفت و هق هق کنان خود را در آغوش شوهرش انداخت. و جاکومو او را به خود فشار داد. و زن همچنان گریه کنان آغوش شوهرش را جست. و جاکومو بی هیچ دشواری زن را تصاحب کرد.
اما بعدا خوب که فکرش را کرد دید هنوز هیچ مسأله ای میانشان حل نشده است. منتهی در حال حاضر کافی بود بداند زن حاضر است در راه او خودکشی بکند؟