فصل ۱۷
الیزابت روز بعد برای جین تعریف کرد که چه حرف هایی بین خودش و آقای ویکهام رد و بدل شده بود. جین با تعجب و دقت گوش داد.... نمی توانست باور کند که آقای دارسی لایق دوستی آقای بینگلی هم نیست، اما در عین حال دلش رضا نمی داد که به راستگویی آدم دوست داشتنی و مطبوعی چون آقای ویکهام شک کند. ... از تصور اینکه آقای ویکهام چنان ناملایماتی را چشیده است بی اختیار احساس دلسوزی می کرد. پس کاری نمی شد کرد جز نظر مساعد داشتن در مورد هر دوی آن ها، دفاع کردن از رفتار هر کدام آن ها، و نسبت دادن چیزهای غیر قابل توضیح به قضا و قدر و اشتباه
گفت: «به نظر من، هر دو به نحوی اغفال شده اند، طوری که ماهیچ تصوری از آن نداریم. افراد مغرضی احتمالا پیش هر کدام بد دیگری را گفته اند. خلاصه، ما نمی توانیم علتش را حدس بزنیم، با اوضاع و احوالی را که باعث قهر کردنشان شد. نمی دانیم واقعا تقصیر کدام شان بود.»
«راست می گویی، همین طور است... خب، جین عزیز، چه شد که حرف آدم های مغرضی را پیش کشیدی که احتمالا در این ماجرا دست داشته اند؟ ... این را هم توضیح بده، وگرنه چاره ای نداریم جز این که به کسی بدگمان بشویم.»
الیزابت روز بعد برای جین تعریف کرد که چه حرف هایی بین خودش و آقای ویکهام رد و بدل شده بود. جین با تعجب و دقت گوش داد.... نمی توانست باور کند که آقای دارسی لایق دوستی آقای بینگلی هم نیست، اما در عین حال دلش رضا نمی داد که به راستگویی آدم دوست داشتنی و مطبوعی چون آقای ویکهام شک کند. ... از تصور اینکه آقای ویکهام چنان ناملایماتی را چشیده است بی اختیار احساس دلسوزی می کرد. پس کاری نمی شد کرد جز نظر مساعد داشتن در مورد هر دوی آن ها، دفاع کردن از رفتار هر کدام آن ها، و نسبت دادن چیزهای غیر قابل توضیح به قضا و قدر و اشتباه
گفت: «به نظر من، هر دو به نحوی اغفال شده اند، طوری که ماهیچ تصوری از آن نداریم. افراد مغرضی احتمالا پیش هر کدام بد دیگری را گفته اند. خلاصه، ما نمی توانیم علتش را حدس بزنیم، با اوضاع و احوالی را که باعث قهر کردنشان شد. نمی دانیم واقعا تقصیر کدام شان بود.»
«راست می گویی، همین طور است... خب، جین عزیز، چه شد که حرف آدم های مغرضی را پیش کشیدی که احتمالا در این ماجرا دست داشته اند؟ ... این را هم توضیح بده، وگرنه چاره ای نداریم جز این که به کسی بدگمان بشویم.»