این قدر ثروتمندی، امیدوارم هر وقت که سرت خلوت بود فکر ما هم باشی. مطمئنم ویکهام خیلی دلش می خواهد جایی در محافل داشته باشد، و من فکر نمی کنم که بدون کمک گرفتن، با عایدی خودمان بتوانیم اموراتمان را پیش ببریم. شغلی که حدود سالی سیصد یا چهارصد پوند عایدی داشته باشد بد نیست، اما اگر فکر میکنی با آقای دارسی نباید در این مورد صحبت کنی، خب، نکن.
خواهرت ...
الیزابت هم که اصلا دلش نمی خواست در این باره با آقای دارسی صحبت کند، در جوابی که به خواهرش داد سعی کرد باب هر توقع و انتظاری از این نوع را ببندد. ولی برای این که کمکی به آن ها بکند در مخارج شخصی خود صرفه جویی می کرد و گه گاه پولی برای خواهرش می فرستاد. همیشه می دانست که درآمد آن ها، که آدم های پر ریخت و پاشی هستند و به آینده نمی اندیشند، اصلا کفاف مخارجشان را نمی دهد. هر وقت هم که محل زندگی شان را عوض می کردند، جین یا الیزابت مطمئن بودند که این زن و شوهر برای پرداخت صورت حساب ها و بدهی ها از آن ها تقاضای کمک می کنند. شیوه زندگی شان، حتی بعد از پایان * جنگ *، که می توانستند خانه و کاشانه ثابتی دست و پا کنند، کاملا متزلزل و آشفته بود. مدام برای پیدا کردن خانه ارزان تر از جایی به جایی دیگر می رفتند و همیشه هم خرج شان بیشتر از دخلشان بود. علاقه ویکهام به لیدیا نیز کمی بعد جایش را به سردی و بی تفاوتی داد. علاقه لیدیا کمی بیشتر ادامه یافت، و به رغم جوانی و ظواهر و آدابش تنها چیزی که برایش ماند بدنامی این ازدواج بود.
آقای دارسی با این که هیچ وقت ویکهام را در پمبرلی به حضور نمی پذیرفت، به خاطر الیزابت هم که شده به او کمک هایی می کرد. لیدیا هر
خواهرت ...
الیزابت هم که اصلا دلش نمی خواست در این باره با آقای دارسی صحبت کند، در جوابی که به خواهرش داد سعی کرد باب هر توقع و انتظاری از این نوع را ببندد. ولی برای این که کمکی به آن ها بکند در مخارج شخصی خود صرفه جویی می کرد و گه گاه پولی برای خواهرش می فرستاد. همیشه می دانست که درآمد آن ها، که آدم های پر ریخت و پاشی هستند و به آینده نمی اندیشند، اصلا کفاف مخارجشان را نمی دهد. هر وقت هم که محل زندگی شان را عوض می کردند، جین یا الیزابت مطمئن بودند که این زن و شوهر برای پرداخت صورت حساب ها و بدهی ها از آن ها تقاضای کمک می کنند. شیوه زندگی شان، حتی بعد از پایان * جنگ *، که می توانستند خانه و کاشانه ثابتی دست و پا کنند، کاملا متزلزل و آشفته بود. مدام برای پیدا کردن خانه ارزان تر از جایی به جایی دیگر می رفتند و همیشه هم خرج شان بیشتر از دخلشان بود. علاقه ویکهام به لیدیا نیز کمی بعد جایش را به سردی و بی تفاوتی داد. علاقه لیدیا کمی بیشتر ادامه یافت، و به رغم جوانی و ظواهر و آدابش تنها چیزی که برایش ماند بدنامی این ازدواج بود.
آقای دارسی با این که هیچ وقت ویکهام را در پمبرلی به حضور نمی پذیرفت، به خاطر الیزابت هم که شده به او کمک هایی می کرد. لیدیا هر
احتمالا منظور صلح موقت سال ۱۸۰۲ بین انگلستان و فرانسه ناپلئونی است.