نام کتاب: غرور و تعصب
فصل ۱۹

سعادت بار ترین روز برای احساسات مادرانه خانم بنت آن روزی بود که دو دختر شایسته اش را از سر وا می کرد. خدا می داند که بعد با چه لذتی به دیدن خانم بینگلی می رفت یا اسم خانم دارسی را به زبان می آورد. کاش، محض خاطر خانواده اش هم که شده، تحقق این پرشورترین آرزویش برای سر و سامان دادن بچه هایش لااقل این فایده را می داشت که او برای بقیه عمرش زن عاقل و فهمیده و با نزاکتی بشود. اما شاید به نفع شوهرش بود که هنوز هم خانم بنت گاه و بیگاه عصبی بشود و رفتارهای ابلهانه از او سر بزند، چون در غیر این صورت، آقای بنت از این نوع سعادت خانوادگی غیر عادی که از همین حالات خانم بنت ناشی می شد احتمالا محروم می ماند.
آقای بنت زیاد دلش برای دختر دومش تنگ می شد. محبتش به الیزابت قوی ترین عاملی بود که او را از خانه بیرون می کشید. دوست داشت به پمبرلی برود، بخصوص در مواقعی که هیچ انتظارش را نداشتند.
آقای بینگلی و جین فقط یک سال در ندرفیلد ماندند. این همه نزدیکی و رفت و آمد با مادر و قوم و خویش های مریتن حتی با خلق و خوی خوش آقای بینگلی و دل پر محبت جین هم جور در نمی آمد و نمی ساخت. آرزوی قلبی خواهرزن های آقای بینگلی هم برآورده شد و او در ناحیه ای نزدیک دربیشر

صفحه 427 از 431