نام کتاب: غرور و تعصب
جناب آقا
باید یک بار دیگر مزاحم شما بشوم تا به ما تبریک بگویید. الیزابت به زودی همسر آقای دارسی خواهد شد. تا می توانید لیدی کاترین را تسلا بدهید. اما من اگر جای شما بودم طرف خواهرزاده را می گرفتم. نه خاله. این خواهرزاده فایده اش بیشتر است.
ارادتمند...
تبریک دوشیزه بینگلی به برادرش به خاطر ازدواج قریب الوقوع او یکپارچه محبت و ریا بود. حتی نامه ای به جین نوشت و اظهار خوشحالی کرد و گفته های محبت آمیز قبلی را تکرار کرد. جین گول نخورد اما به هر حال تحت تأثیر قرار گرفت. با این که به حرف های او اعتماد نداشت، باز هم در جواب او نامه نوشت و اظهار محبتی کرد که دوشیزه بینگلی سزاوارش نبود.
اما خوشحالی دوشیزه دارسی از شنیدن خبر همان قدر بی شائبه بود که خوشحالی برادرش موقع نوشتن این خبر، چهار صفحه نامه هم برای توصیف خوشحالی دوشیزه دارسی کافی نبود. از صمیم دل آرزو می کرد که زن برادرش دوستش داشته باشد.
قبل از اینکه جوابی از آقای کالینز بیاید یا همسرش برای الیزابت تبریک بفرستد، خانواده لانگبورن با خبر شدند که کالینز ها خودشان به خانه لوکاس آمده اند. علت این سفر ناگهانی خیلی زود روشن شد. لیدی کاترین جان از مطالب نامه خواهرزاده اش به خشم آمده بود که شارلوت (که واقعاً از این ازدواج خوشحال بود) ترجیح داده بود هر چه زودتر از لیدی کاترین دور شود تا موقعی که طوفان بخوابد. در چنین اوضاع و احوالی، آمدن دوست الیزابت واقعا خوشحالش می کرد، هرچند که در دیدارهای شان این خوشحالی گران هم تمام می شد، چون می دید که شوهر شارلوت در وصف آقای دارسی چه تملق ها می گوید و چه تمجیدهای خنده داری به زبان می آورد. البته آقای دارسی با آرامش قابل تحسینی این وضع را تحمل می کرد. حتی حرف های

صفحه 425 از 431