نام کتاب: غرور و تعصب
اندازه ای است که خانم گاردینر تصور می کند، هنوز به نامه مفصل خانم گاردینر جواب نداده بود، اما حالا که می دانست او از شنیدن خبر چه قدر خوشحال می شود خجالت می کشید که چرا سه روز دایی و زن دایی اش را بی خبر گذاشته و از سعادت خود برای آن ها چیزی ننوشته است. این بود که بلافاصله این نامه را نوشت:
زن دایی عزیزم، من می بایست زودتر از این، همان موقع که شرح جزئیات ماجرا را برایم نوشته بودید، از شما تشکر کنم. اما راستش اوقاتم تلخ بود و نمی توانستم نامه بنویسم. شما تصورات تان فراتر از واقعیت بود. اما حالا هرچه می خواهید تصور کنید. فکر خود را آزاد بگذارید، خیال تان را به هر جایی که می توانید پرواز بدهید، هر تصوری بکنید درست است، جز اینکه من ازدواج کرده ام، چون فقط مانده ازدواج کنم. حقش این است که به زودی زود نامه دیگری بنویسید و هر چه دلتان خواست، حتی بیشتر از نامه قبلی، از او تعریف و تمجید کنید. ده بار و صد بار از شما تشکر می کنم که به ناحیه دریاچه ها نرفته بودید.. چه ابلهی بودم من که چنین سفری را می خواستم! فکرتان در مورد اسب ها خیلی عالی است. هر روز دور پارک گردش خواهیم کرد. من خوشبخت ترین آدم دنیا هستم. شاید دیگران هم این حرف را زده باشند، اما در مورد من مصداق بیشتری دارد. من حتی از جین هم خوشبخت ترم. جین لبخند می زند، اما من می خندم. آقای دارسی نهایت محبت و علاقه اش را به شما اعلام می کند، البته اگر من از محبت و علاقه اش چیزی برای دیگران باقی گذاشته باشم. همه باید برای کریسمس به پمبرلی بیایید. با احترام...
نامه آقای دارسی به لیدی کاترین طور دیگری بود. اما متفاوت تر از همه نامه ای بود که آقای بنت در جواب نامه آخر آقای کالینز برای آقای کالینز نوشته بود.

صفحه 424 از 431