مخصوص ازدواج کنی*. ولی، عزیزم، دخترم، بگو ببینم آقای دارسی چه غذایی دوست دارد من فردا درست کنم.»
این علامت نگران کننده ای بود که نشان می داد خانم بنت با آقای دارسی چه رفتاری در پیش خواهد گرفت. الیزابت با این که از عشق و علاقه دارسی مطمئن بود و از رضایت و خوشحالی اطرافیان هم خیالش راحت بود، فکر می کرد کاش بعضی چیزهای نگران کننده هم در کار نمی بود. اما روز بعد بسیار بهتر از آن چه الیزابت تصور می کرد سپری شد، چون خانم بنت خوشبختانه طوری ملاحظه هیبت داماد آینده اش را می کرد که جرئت نداشت زیاد حرف بزند، و فقط تا جایی که می توانست به او توجه می کرد یا سعی می کرد با نظر و عقیده او موافقت نشان بدهد.
الیزابت با خوشحالی می دید که پدرش به خود زحمت می دهد تا با آقای دارسی بیشتر اختلاط کند. آقای بنت هم کمی بعد به الیزابت گفت که هرچه می گذرد احترامش به آقای دارسی بیشتر می شود.
گفت: «من هر سه دامادم را دوست دارم. البته شاید ویکهام عزیز دردانه من باشد، ولی فکر می کنم شوهر تو را به قدر شوهر جین دوست دارم.»
این علامت نگران کننده ای بود که نشان می داد خانم بنت با آقای دارسی چه رفتاری در پیش خواهد گرفت. الیزابت با این که از عشق و علاقه دارسی مطمئن بود و از رضایت و خوشحالی اطرافیان هم خیالش راحت بود، فکر می کرد کاش بعضی چیزهای نگران کننده هم در کار نمی بود. اما روز بعد بسیار بهتر از آن چه الیزابت تصور می کرد سپری شد، چون خانم بنت خوشبختانه طوری ملاحظه هیبت داماد آینده اش را می کرد که جرئت نداشت زیاد حرف بزند، و فقط تا جایی که می توانست به او توجه می کرد یا سعی می کرد با نظر و عقیده او موافقت نشان بدهد.
الیزابت با خوشحالی می دید که پدرش به خود زحمت می دهد تا با آقای دارسی بیشتر اختلاط کند. آقای بنت هم کمی بعد به الیزابت گفت که هرچه می گذرد احترامش به آقای دارسی بیشتر می شود.
گفت: «من هر سه دامادم را دوست دارم. البته شاید ویکهام عزیز دردانه من باشد، ولی فکر می کنم شوهر تو را به قدر شوهر جین دوست دارم.»
*جواز ازدواجی که اسقف یا سراسقف صادر می کرد و مخصوص اشراف و نحیب زادگان بود.