نام کتاب: غرور و تعصب
می خواهم ذکری کنم از یک مطلب دیگر که از طریق همان منبع موثق به اطلاع ما رسیده. از قرار اطلاع، دختر شما، الیزابت، مانند خواهر بزرگترش تا چندی دیگر نام خانوادگی بنت از اسمش برداشته خواهد شد و شریک آینده زندگی اش کسی خواهد بود که یکی از برجسته ترین شخصیت های مملکت به حساب می آید"...
... خب، لیزی، می دانی منظورش کیست؟ "این آقای جوان موقعیت ممتازی دارد، صاحب همه چیزهایی است که دل هر انسانی طالبش باشد،... مال و ثروت زیاد، اصل و نسب اشرافی، حقوق و امتیازات اربابی. اما، به رغم همه این مزایای وسوسه انگیز، اجازه می خواهم به قوم و خویشم الیزابت و همچنین خود شما هشدار بدهم که اگر خواستگاری این عالی جناب را عجولانه و نسنجیده قبول کنید ضررها و عواقبی دارد، هرچند که طبعا شما مایلید فورا این خواستگاری را بپذیرید و از آن استقبال کنید"....
... هیچ حدس می زنی که این عالی جناب چه کسی است، لیزی؟ خب، حالا معلوم می شود...
..." دلایل من برای این هشدار دادن به قرار زیر است. به عللی که کاملا قابل تصور است، خاله ایشان، لیدی کاترین دو بورگ، نظر مساعدی در باب این وصلت ندارند."
... همان طور که می بینی، ایشان آقای دارسی هستند! خب، لیزی، به نظرم غافلگیرت کرده ام. اگر آقای کالینز یا لوکاس ها اسم شخص دیگری را در میان آدم هایی که ما می شناسیم ذکر می کردند، آن وقت آیا چنین دروغ شاخداری این قدر ما را به تعجب می انداخت؟ آقای دارسی! او اصلا به هیچ زنی توجه نمی کند مگر برای عیب و نقص پیدا کردن و ایراد گرفتن. تازه به نظرم هیچ وقت حتی نیم نگاهی هم به تو نینداخته! شوخی از این بهتر نمی شد!»
الیزابت سعی کرد در شوخی و خنده با پدرش همراهی کند، اما فقط توانست به زور لبخندی بزند. هیچ وقت شوخ طبعی و نکته سنجی آقای بنت تا این حد برای الیزابت نامطبوع جلوه نکرده بود.

صفحه 400 از 431