نام کتاب: غرور و تعصب
اگر صد تا بینگلی هم پیدا بشود، من به اندازه تو خوشبخت نمی شوم. تا اخلاق و رفتار تو را نداشته باشم، مثل تو خوشبخت نمی شوم. نه، نه، مرا به حال خودم بگذار. شاید اگر شانس بیاورم، یک وقتی یک آقای کالینز دیگری سر راهم سبز بشود.»
اوضاع و احوال در لانگبورن طوری نبود که بشود چیزی را مدت درازی از دیگران مخفی نگه داشت. خانم بنت خودش در گوشی به خانم فیلیپس قضیه را می گفت، و خانم فیلیپس هم بدون آن که اجازه بگیرد دل به دریا می زد و همان طور زیرگوشی به همه همسایه هایش در مریتن می گفت.
خیلی زود، همه جا پیچید که بنت ها خوش شانس ترین خانواده دنیا هستند، هرچند که چند هفته پیش تر، موقعی که لیدیا فرار کرده بود، همه می گفتند این خانواده بد بیار تر از همه خانواده های دیگر است.

صفحه 386 از 431