نام کتاب: غرور و تعصب
بعد اضافه کرد: «شما یک بازدید به من بدهکارید، چون زمستان گذشته که به شهر می رفتید قول داده بودید به محض برگشتن یک غذای خودمانی با ما صرف کنید. می بینید، یادم نرفته. راستش خیلی ناراحت شدم که برنگشتید و به وعده وفا نکردید.»
بینگلی از این یادآوری کمی ناراحت شد و توضیح داد که کار و بار تمام وقت و ذهنش را پر کرده بود. بعد رفتند.
خانم بنت خیلی دوست داشت از آن ها دعوت کند همان روز بمانند و غذا را با هم صرف کنند. اما با این که سفره اش همیشه کامل بود، فکر می کرد حداقل باید دو دور غذا سرو کرد، آن هم برای کسی که در موردش نقشه ها در سر داشت، یا حتی برای ارضای اشتها و غرور کسی که سالانه ده هزار پوند عایدی داشت.

صفحه 372 از 431