نمی شنیدند. با این حال، الیزابت تا آرامی و بیقراری دیگری هم داشت که به فکر جین خطور نمی کرد، زیرا الیزابت هنوز به خودش دل و جرئت نداده بود تا نامه خانم گاردینر را به جین نشان بدهد یا از تغییر احساس خود در قبال آقای دارسی حرف بزند. از نظر جین، آقای دارسی همان مردی بود که الیزابت پیشنهاد ازدواجش را رد کرده بود و لایق و شایسته اش نمی دانست. اما از نظر الیزابت، با آن همه مطالبی که می دانست، آقای دارسی کسی بود که کل خانواده مدیونش بودند. الیزابت حتی اگر شدت علاقه جین به بینگلی را در خودش نمی دید باز هم می فهمید که علاقه اش به آقای دارسی کاملا بجا و صحیح است. تعجب الیزابت از آمدن او... آمدنش به ندرفیلد، به لانگبورن، و آمدن داوطلبانه اش برای دیدن الیزابت، درست شبیه تعجب الیزابت از مشاهده تغییر رفتار آقای دارسی در دربیشر بود.
رنگی که از چهره الیزابت پریده بود نیم دقیقه بعد با درخششی بیشتر به قیافه اش برگشت و لبخند رضایتی زد که چشم هایش را به تلالو انداخت، چون در همین فاصله فهمیده بود که محبت و امید آقای دارسی هنوز پابرجاست. با این حال، الیزابت اطمینان کامل نداشت.
گفت: «اول باید ببینم چه رفتاری دارد. حالا زود است که به خودم امیدواری بدهم.»
به کار خودش مشغول شد و سعی کرد آرام باشد. هنگامی که خدمتکار به طرف در رفت، الیزابت جرئت نکرد سرش را بلند کند اما کنجکاوی بی امانش باعث می شد به قیافه خواهرش نگاه کند. جین کمی رنگ پریده تر از همیشه بود اما آرام تر از حد تصور الیزابت به نظر می رسید. با ورود آقایان، رنگ بیشتری به صورتش دوید، اما باز هم با آرامش آن ها را پذیرفت و رفتاری در پیش گرفت که به نشانه ای از ناراحتی در آن دیده می شد و به هیچ گونه علامت ذوق زدگی.
الیزابت تا جایی که رسم ادب و نزاکت اجازه می داد کم حرف زد و دوباره با دقتی غیر عادی مشغول کارش شد. فقط یک بار جرئت کرد به دارسی
رنگی که از چهره الیزابت پریده بود نیم دقیقه بعد با درخششی بیشتر به قیافه اش برگشت و لبخند رضایتی زد که چشم هایش را به تلالو انداخت، چون در همین فاصله فهمیده بود که محبت و امید آقای دارسی هنوز پابرجاست. با این حال، الیزابت اطمینان کامل نداشت.
گفت: «اول باید ببینم چه رفتاری دارد. حالا زود است که به خودم امیدواری بدهم.»
به کار خودش مشغول شد و سعی کرد آرام باشد. هنگامی که خدمتکار به طرف در رفت، الیزابت جرئت نکرد سرش را بلند کند اما کنجکاوی بی امانش باعث می شد به قیافه خواهرش نگاه کند. جین کمی رنگ پریده تر از همیشه بود اما آرام تر از حد تصور الیزابت به نظر می رسید. با ورود آقایان، رنگ بیشتری به صورتش دوید، اما باز هم با آرامش آن ها را پذیرفت و رفتاری در پیش گرفت که به نشانه ای از ناراحتی در آن دیده می شد و به هیچ گونه علامت ذوق زدگی.
الیزابت تا جایی که رسم ادب و نزاکت اجازه می داد کم حرف زد و دوباره با دقتی غیر عادی مشغول کارش شد. فقط یک بار جرئت کرد به دارسی