متأسف و پشیمان بود. الیزابت احساس سرافکندگی می کرد، اما به آقای دارسی که فکر می کرد احساسی جز سربلندی نداشت. سربلند بود از این که دارسی در عالم همدردی و شرافت این طور عالی رفتار کرده. چند بار تعریف و تمجیدهای زن دایی اش را خواند. کافی نبود، اما الیزابت خوشش می آمد. الیزابت در عین تأسف و پشیمانی، خوشحال بود که دایی و زندایی اش هر دو فکر می کنند نوعی محبت و اعتماد بین آقای دارسی و الیزابت وجود دارد.
در این موقع الیزابت دید کسی دارد به طرفش می آید. از نیمکت بلند شد و افکارش گسست. قبل از این که بتواند به گذرگاه دیگری بپیچد، ویکهام در مقابلش ظاهر شد.
ویکهام وقتی به الیزابت رسید گفت: «متأسفم که خلوت شما را به هم زده ام، خواهر زن عزیزم.»
الیزابت لبخندی زد و گفت: «همین طور است، اما معنی اش این نیست که ناراحت شده ام.»
«اگر مزاحم شده ام واقعا متأسفم. ما دوستان خوبی بودیم، و حالا هم بهتر از قبلو»
«البته. آیا بقیه هم دارند می آیند این جا؟»
«نمی دانم. خانم بنت و لیدیا دارند با کالسکه می روند مریتن. خواهرزن عزیز، از دایی و زن دایی تان شنیدم که شما پمبرلی را دیده اید.»
الیزابت جواب مثبت داد.
«خوش به حالتان. اما به نظرم برای من ضرورتی ندارد، وگرنه سر راهم به نیوکاسل سری به آن جا می زدم. حتما سرایدار پیر را هم دیده اید. طفلکی رینولدز، همیشه به من علاقه داشته. ولی لابد از من اسمی نبرده، بله؟ »
«برعکس، اسم تان را برده.»
«خب، چه گفته؟ »
در این موقع الیزابت دید کسی دارد به طرفش می آید. از نیمکت بلند شد و افکارش گسست. قبل از این که بتواند به گذرگاه دیگری بپیچد، ویکهام در مقابلش ظاهر شد.
ویکهام وقتی به الیزابت رسید گفت: «متأسفم که خلوت شما را به هم زده ام، خواهر زن عزیزم.»
الیزابت لبخندی زد و گفت: «همین طور است، اما معنی اش این نیست که ناراحت شده ام.»
«اگر مزاحم شده ام واقعا متأسفم. ما دوستان خوبی بودیم، و حالا هم بهتر از قبلو»
«البته. آیا بقیه هم دارند می آیند این جا؟»
«نمی دانم. خانم بنت و لیدیا دارند با کالسکه می روند مریتن. خواهرزن عزیز، از دایی و زن دایی تان شنیدم که شما پمبرلی را دیده اید.»
الیزابت جواب مثبت داد.
«خوش به حالتان. اما به نظرم برای من ضرورتی ندارد، وگرنه سر راهم به نیوکاسل سری به آن جا می زدم. حتما سرایدار پیر را هم دیده اید. طفلکی رینولدز، همیشه به من علاقه داشته. ولی لابد از من اسمی نبرده، بله؟ »
«برعکس، اسم تان را برده.»
«خب، چه گفته؟ »