نام کتاب: غرور و تعصب
فصل ۱۰

الیزابت زودتر از آن چه تصور می کرد جواب نامه اش را گرفت. خیلی خوشحال شد. همین که نامه به دستش رسید به درخت زار کوچک نزدیک منزل دوید که خلوت بود و کسی آن جا مزاحمش نمی شد. بعد روی نیمکتی نشست و شروع کرد به خواندن نامه، با این تصور که از مطالب نامه راضی خواهد شد، زیرا طولانی بودن نامه نشان می داد که حاوی مطالب مهمی است.
خیابان گریسچرچ، ۶ سپتامبر
خواهرزاده عزیزم،
نامه ات تازه به دستم رسیده و من امروز صبح را صرف جواب دادن به نامه ات می کنم، چون می دانم که جواب مختصر برای گفتن همه مطالب کفایت نمی کند. باید اعتراف کنم که از تقاضایت متعجب شدم. از تو انتظار نداشتم. اما فکر نکن عصبانی شده ام، فقط خواسته ام بدانی که فکر نمی کردم چنین کنجکاوی هایی از جانب تو لزومی داشته باشد. اگر خودت را به نفهمیدن زده ای، این جسارت مرا ببخش. دایی ات نیز مثل من تعجب کرده..... به صرف اینکه پای تو در این قضیه در میان بوده به

صفحه 353 از 431