نام کتاب: غرور و تعصب
چنین موقعیت همراه شما بود. لطفا زود جواب بدهید و مرا مطلع کنید... مگر اینکه به دلایل موجهی باید همان طور که لیدیا گفته است کسی بویی نبرد. در این صورت. خودم را راضی میکنم به اینکه چیزی ندانم.
الیزابت وقتی نامه را به پایان می رساند با خود اندیشید: «البته راضی نمی شوم. و زن دایی عزیزم، اگر رک و راست به من نگویی مجبور می شوم برای کشف حقیقت به دوز و کلک متوسل بشوم.»
حجب و وقار جین اجازه نمی داد که با الیزابت درباره چیزی که از دهان لیدیا خارج شده بود حرف بزند. الیزابت از این مسئله خوشحال بود. ترجیح می داد تا جواب قانع کننده ای دریافت نکرده است محرم و هم راز نداشته باشد.

صفحه 352 از 431