پیدا کند. الیزابت تحقیر شده بود، رنج می کشید، و پشیمان هم بود بی آن که خودش خوب بداند چرا به ارزش و شخصیت دارسی غبطه می خورد، چون دیگر امیدی نداشت که از امتیازات این ارزش و شخصیت بهره مند شود. هنگامی که کوچک ترین شانسی برای خبردار شدن از حال و روز او وجود نداشت، دلش می خواست از حال و روز او خبردار شود. حالا که حتی دیدارشان بعید به نظر می رسید، فکر می کرد با او چه خوشبخت می شد.
الیزابت بارها اندیشید که آقای دارسی فاتح شده است، چون اگر پیشنهاد چهار ماه قبل را تجدید کند این دفعه با کمال میل و در عین سپاسگزاری پذیرفته خواهد شد! شک نداشت که آقای دارسی یکی از بلند نظرترین مردان است، اما چون انسان است به هر حال احساس فتح خواهد کرد.
حالا رفته رفته می فهمید که آقای دارسی درست همان مردی است که از نظر اخلاق و منش برای او از همه شایسته تر است. فهم و شعور و طرز رفتارش، با آن که مانند الیزابت نبود، با آرزوهای الیزابت سازگار بود. این ازدواج برای هر دو خوبی هایی داشت. به علت رفتار بی تکلف و سرزندگی و نشاط الیزابت، ذهن آقای دارسی انعطاف می یافت و رفتارهایش بهتر می شد؛ و به علت قوه تشخیص و عقل و معلومات آقای دارسی نیز الیزابت بهره ها می برد.
اما حالا این ازدواج سعادتمندانه تحقق نمی یافت تا همه ببینند که سعادت زناشویی چگونه است. در خانواده به زودی وصلتی دیگر و متفاوت سر می گرفت که امکان این ازدواج سعادتمندانه را از بین می برد.
الیزابت نمی فهمید که ویکهام و لیدیا سر و سامانی خواهند یافت. اما می فهمید که اگر دو نفر از روی هوا و هوس به هم برسند و فضیلت و پاکدامنی در آن ها ضعیف باشد، امکان سعادت در دراز مدت اندک است.
آقای گاردینر کمی بعد نامه دیگری برای شوهر خواهرش نوشت. به تشکر و سپاس آقای بنت جواب مختصری داد و نوشت که با کمال میل هر کاری برای آسایش هر یک از اعضای خانواده از دستش بر بیاید انجام خواهد داد.
الیزابت بارها اندیشید که آقای دارسی فاتح شده است، چون اگر پیشنهاد چهار ماه قبل را تجدید کند این دفعه با کمال میل و در عین سپاسگزاری پذیرفته خواهد شد! شک نداشت که آقای دارسی یکی از بلند نظرترین مردان است، اما چون انسان است به هر حال احساس فتح خواهد کرد.
حالا رفته رفته می فهمید که آقای دارسی درست همان مردی است که از نظر اخلاق و منش برای او از همه شایسته تر است. فهم و شعور و طرز رفتارش، با آن که مانند الیزابت نبود، با آرزوهای الیزابت سازگار بود. این ازدواج برای هر دو خوبی هایی داشت. به علت رفتار بی تکلف و سرزندگی و نشاط الیزابت، ذهن آقای دارسی انعطاف می یافت و رفتارهایش بهتر می شد؛ و به علت قوه تشخیص و عقل و معلومات آقای دارسی نیز الیزابت بهره ها می برد.
اما حالا این ازدواج سعادتمندانه تحقق نمی یافت تا همه ببینند که سعادت زناشویی چگونه است. در خانواده به زودی وصلتی دیگر و متفاوت سر می گرفت که امکان این ازدواج سعادتمندانه را از بین می برد.
الیزابت نمی فهمید که ویکهام و لیدیا سر و سامانی خواهند یافت. اما می فهمید که اگر دو نفر از روی هوا و هوس به هم برسند و فضیلت و پاکدامنی در آن ها ضعیف باشد، امکان سعادت در دراز مدت اندک است.
آقای گاردینر کمی بعد نامه دیگری برای شوهر خواهرش نوشت. به تشکر و سپاس آقای بنت جواب مختصری داد و نوشت که با کمال میل هر کاری برای آسایش هر یک از اعضای خانواده از دستش بر بیاید انجام خواهد داد.