صرفه جویی نداشت و آقای بنت هم که دوست نداشت از نظر مادی به دیگران وابسته باشد حداکثر می توانست کاری کند که خرج شان از دخلشان بیشتر نشود.
موقع ازدواج، پنج هزار پوند برای خانم بنت و بچه ها در نظر گرفته شده بود، اما طرز تقسیم پول بین بچه ها به خود والدین واگذار شده بود. حالا، لااقل در مورد لیدیا باید تصمیمی گرفته می شد. تازه آقای بنت در موقعیتی نبود که در مقابل پیشنهادی که به او شده بود تعلل یا چون و چرا کند. آقای بنت از محبت های برادر زنش تشکر کرد، هرچند مختصر، و بعد موافقت کامل خود را با کارهایی که شده بود کتبا اعلام کرد و نوشت که آماده است تعهداتی را که به عهده اش گذاشته شده اجرا کند. آقای بنت اصلا تصورش را نمی کرد که اگر ویکهام به ازدواج با لیدیا رضایت بدهد، شرایط این قدر سهل و آسان و کم دردسر باشد. با سالی صد پوند پولی که به آن ها می داد، فوقش سالی ده پوند بیشتر خرج می کرد، چون با توجه به مخارج خورد و خوراک و پول توجیبی و پول های دیگری که مدام از طریق مادر به لیدیا داده می شد، خرج و مخارج لیدیا در طول سال تقریبا همین قدر هم بود.
این که خود آقای بنت هم به دردسر زیادی نیفتاده بود فوق العاده موجب رضایت و حیرتش می شد، چون باز هم بزرگترین آرزویش این بود که به زحمت و دردسر هرچه کمتری بیفتد. بعد از فروکش کردن نخستین التهاب ها و ناراحتی و اضطرابی که موقع جست و جو برای پیدا کردن لیدیا داشت، باز هم آن سستی و تنبلی سابق به وجودش راه یافته بود. نامه اش را زود فرستاد. با این که در تقبل کارها کند بود در اجرای کارها فرز بود. در نامه از برادر زنش تقاضا کرد که با تفصیل بیشتری بگوید چه قدر به او بدهکار است. اما از دست لیدیا آن قدر عصبانی بود که هیچ پیغامی برایش نوشت.
خبرهای خوش زود در خانه پخش شد و بعد هم سریع به اطراف و اکناف رسید. همه با نظر نسبتا خوبی خبر را شنیدند. البته اگر دوشیزه لیدیا بنت رسوایی به بار می آورد، یا بهتر از آن، اگر شکمش بالا می آمد و در خانه
موقع ازدواج، پنج هزار پوند برای خانم بنت و بچه ها در نظر گرفته شده بود، اما طرز تقسیم پول بین بچه ها به خود والدین واگذار شده بود. حالا، لااقل در مورد لیدیا باید تصمیمی گرفته می شد. تازه آقای بنت در موقعیتی نبود که در مقابل پیشنهادی که به او شده بود تعلل یا چون و چرا کند. آقای بنت از محبت های برادر زنش تشکر کرد، هرچند مختصر، و بعد موافقت کامل خود را با کارهایی که شده بود کتبا اعلام کرد و نوشت که آماده است تعهداتی را که به عهده اش گذاشته شده اجرا کند. آقای بنت اصلا تصورش را نمی کرد که اگر ویکهام به ازدواج با لیدیا رضایت بدهد، شرایط این قدر سهل و آسان و کم دردسر باشد. با سالی صد پوند پولی که به آن ها می داد، فوقش سالی ده پوند بیشتر خرج می کرد، چون با توجه به مخارج خورد و خوراک و پول توجیبی و پول های دیگری که مدام از طریق مادر به لیدیا داده می شد، خرج و مخارج لیدیا در طول سال تقریبا همین قدر هم بود.
این که خود آقای بنت هم به دردسر زیادی نیفتاده بود فوق العاده موجب رضایت و حیرتش می شد، چون باز هم بزرگترین آرزویش این بود که به زحمت و دردسر هرچه کمتری بیفتد. بعد از فروکش کردن نخستین التهاب ها و ناراحتی و اضطرابی که موقع جست و جو برای پیدا کردن لیدیا داشت، باز هم آن سستی و تنبلی سابق به وجودش راه یافته بود. نامه اش را زود فرستاد. با این که در تقبل کارها کند بود در اجرای کارها فرز بود. در نامه از برادر زنش تقاضا کرد که با تفصیل بیشتری بگوید چه قدر به او بدهکار است. اما از دست لیدیا آن قدر عصبانی بود که هیچ پیغامی برایش نوشت.
خبرهای خوش زود در خانه پخش شد و بعد هم سریع به اطراف و اکناف رسید. همه با نظر نسبتا خوبی خبر را شنیدند. البته اگر دوشیزه لیدیا بنت رسوایی به بار می آورد، یا بهتر از آن، اگر شکمش بالا می آمد و در خانه