نام کتاب: غرور و تعصب
فصل ۸


آقای بنت، پیش از این ماجراها، خیلی وقت ها آرزو کرده بود که کاش به جای خرج کردن همه عوایدش، هرساله کمی پس انداز کرده بود تا بچه ها و زنش (اگر بعد از او زنده باشد) با این پول راحت تر زندگی را پیش ببرند. حالا بیش از پیش پشیمان بود. اگر چنین کاری کرده بود، لیدیا دیگر برای خریدن آبرو و شرافتش زیر دین دایی اش نمی رفت. در این صورت، ازدواج کردنش با یکی از نالایق ترین جوانان عالم این قدرها هم با طیب خاطر همراه نمی شد.
خیلی جدی می اندیشید چیزی که این همه از نظر دیگران بی ارزش است چرا باید فقط با پول برادر زنش به نتیجه برسد. تصمیم گرفت که در صورت امکان سر در بیاورد او چه قدر خرج کرده تا در اسرع وقت دین خود را ادا کند.
آقای بنت موقعی که ازدواج کرده بود صرفه جویی برایش بی معنی بود، چون قاعدتا صاحب پسری می شدند و این پسر هم وقتی به عرصه می رسید صاحب آن ارثیه می شد و بیوه و بچه های آقای بنت از محل عواید این ملک می توانستند زندگی را پیش ببرند. اما پنج دختر پشت سر هم به دنیا آمدند و خبری از پسر نشد. خانم بنت تا سال ها پس از تولد لیدیا هم امیدوار بود که پسری به دنیا خواهد آورد، اما سرانجام این امید برباد رفت. برای پس انداز کردن هم دیگر خیلی دیر شده بود. خانم بنت اصلا عادت به

صفحه 339 از 431